در ميان كوه براى خود پناهگاه ساخت . سوارهاش متفرق شدند ، قدرى آن طرفها امن شد . باز ، بعد از يك ماه راه قافله را قطع كرد به كاشان رفت . چون استعداد نبود ، حاكم فرار كرد . نايب حسين وارد كاشان شد . بهقدر بيست روز در آنجا حكومت كرد ، و از هركس دلش خواست پول گرفت . بعضى را مىگرفت آزار مىكرد . بعضى از اهل كاشان با او يار [ و ] رفيق بودند . تا اينكه ، دوباره از تهران سوار [ و ] توپ فرستادند . باز ، بعد از دعوا نايب حسين فرار كرد از كاشان بيرون رفت ، دولت وارد كاشان شد . از پى او باز سوار فرستادند . چند منزل از كاشان فرار كرد ، [ رفت ] راه يزد را گرفت . بعد از يك سال ، باز مراجعت كرده آمد .
بعد از دعواى زياد ، باز داخل كاشان شد . حكومت آنجا فرار نمود . اين دفعه ، آنچه مىتوانست پول از مردم مىگرفت . چند نفر از ترس فوت شدند . اذيت زياد اين دفعه به اهالى نمود . باز ، از تهران سوار و قورخانه رفته ، قدرى دعوا نموده به سنگر او توپ بستند . باز ، از شهر بيرون آمده فرار نمود . لكن ، در عرض اين دو سال ، چقدر قافلهى اصفهان و يزد و كرمان را تاراج و غارت نمودهاند .
[ از ] تمام اهالى ايران در عرض اين چند سال كه بناى مشروطه شد ، بسيار خانمانها به باد فنا رفته ، و خانههاى زياد تاراج شده ، و عزيزها ذليل شدهاند كه نمىتوانم شرح اينها را بيان نمايم [ كه ] از حساب بيرون است .
اين نايب حسين بعد از اين خسارت و غارت ملت و دولت ، در اين ايام كه روس قشون به ايران آورده ، تلگراف به مجلس شورا نموده [ كه ] « تا حال مقصر دولت بودم . اما ، دو هزار سوار دارم . اذن بدهيد به دعواى روس بيايم ، تلافى آنها را نموده باشم . » ديگر اخبارات تهران را مطلع نيستم كه در جواب چه گفتند .
معلوم است با اين ضعف ايران كه پنج سال است دعوا مىكند ، قشون و سركردهها تلف شده ، قورخانه نصف شده ، با كدام قشون مىتواند دعوا نمايد ؟
نگذاشتند كه دولت ايران يك ساعتى به استراحت مشغول امنيت دادن ولايتها باشد . گاه به مشرق ، گاه به مغرب قشون فرستادند . آنها [ هنوز ] نرسيده به محل دعوا ، جاى ديگر شلوغ [ مى ] شد . يك شهرى در ايران نمانده كه اغتشاش در آن شهر نشده باشد . خداوند به حق عصمت صديقهى طاهره ، سلام اللّه عليها ، در فرج و امنيت به روى مسلمانان و اهالى ايران باز نمايد ، و اين نفاق را از ميان رفع ، [ و ] ريشهى اتحاد و اتفاق در دلهاى مسلمين محكم فرمايد كه به اتفاق پريشانى جمع مىشود و شكستهها سالم مىشود . هرگاه اتفاق نباشد ، همه كارها
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص٢١٣