خوابيدند ؛ به حكيم رفت ، كمكم احوالش خوب شد . اخوى ، حاجى رضا ، هم ماه مبارك را رشت مانده ، خيالش اين بود [ كه ] بعد از ماه مبارك به « عليه » برود .
در آن روزها ، يك نفر ارمنى « هارتون » « 1 » نام كه وكيل انجمن رشت بود ، با يك نفر فرنگى ديگر « فوأد » « 2 » نام شريك شده به خوردن مال مردم . چون ، ملاحظه نموده بودند در ايران هركس پول مردم را بخورد ، ديگر كسى نمىتواند پول را از او بگيرد . به دو سه نفر دلال برات كه در دين [ و ] مذهب قائل به چيزى نبودند ، جميع دين ايشان پول بود ، اين دلالها را ديده ، وعدهى گزاف داده [ كه ] برات « فرانق » « 3 » بفروشند . اين دلالها [ در ] بازار آن طرف [ و ] اين طرف [ افتاده ] كه اين آدم معتبر است . هارتون برات مىفروشد از مظنه چيزى كمتر [ و ] در پاريس [ به ] عهدهى يك بانك غيرمعروف . چند نفرها گرفته بودند . يك قطعه دو هزار تومان پيش از آمدن حاجى رضا گرفته بودم ، به اين ملاحظه كه [ در هر ] تومان يك شاهى صرفهدار است . حاجى رضا هم شب ماه مبارك گردش مىرفت .
دلالها [ او را ] به طمع انداخته كه « رضا يوف برات گرفته فلان كس گرفته از مظنه كمتر ، در [ هر ] تومان ده شاهى كمتر ، [ كه ] در پاريس بعد از قبول شدن وجه را بدهند . مدت براتها سه ماه است . » برات را هارتون امضاء مىنمود ، و هارتون قدرى اعتبار داشت . در هرحال ، شش هزار تومان [ داده ] ، سه قطعه برات گرفته فرستاديم اسلامبول .
از آنجا ، خبر آمد كه اين بانك بىاعتبار است . بعد از سؤال [ و ] جواب زياد ، هارتون گفت : « هروقت براتها وصول نشد ، پولش را مىدهم . » با اين شيوه پول براتها را از رضا يوف و از ما گرفت . دلالها بهقدر صد تومان مداخل كرده بودند از آن فقره ، و مىدانستند كه اينها دام براى مردم گستردهاند .
حاجى رضا اينجا چهار ماه ماند . براتها را در « عليه » فروخته بودند ، در وعدهى براتها نكول شد و تلگرافا اينجا خبر آمد . هارتون گفت در اول كه آنجا « پروطست » « 4 » نموده عارض ديوانخانه باشند ، مخارج را هم مىدهم . بعد ، يك كاغذ داد [ كه ] هرچه مخارج باشد مىدهم . حاجى رضا هم ملاحظه [ كرد ] كه
هامش
( 1 ) . در اصل : هارطون . مقصود : هارتون گالوستيان » است . ر ك : فخرايى ، ابراهيم ، همان كتاب ، ص 242 .
( 2 ) . كذا .
( 3 ) . كذا ( - فرانك فرانسه . )
( 4 ) . كذا ( - پرتست . )