تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
اينجا ماندن صلاح نيست ، عمل داد [ و ] ستد است ، به « عليه » رفت [ كه ] در آنجا به وصولى برات‌ها نگاه كنند . در بيست [ و ] دوم ذيحجه 1327 ، عازم اسلامبول شد . بعد از رفتن او ، برات‌هاى سايرين و برات‌هاى ما نكول شد . در اينجا ، بعد از سؤال [ و ] جواب ، هارتون گفت : « برات‌ها را بانك قبولى نوشته ، از من ساقط است بايد آنجا بدهند ، آنجا دعوا نمايند و به وصولى برات نگاه كنند . مخارج را هم مىدهم [ كه ] در عليه يك وكيل گرفته ، در پاريس با بانك غيرمعروف محاكمه نمايند . » الى حال كه دو سال از آن مقدمه گذشته ، و به‌قدر هزار تومان هم مايه گذاشته شده ، نيم شاهى از اين وجه كلى به دست ما نرسيده . نبود اين خسارت مگر از چشم زخم بعضى آدم‌ها كه در آن سال بلوا ، قدرى داد [ و ] ستد زياد در رشت نموده بوديم . [ از ] حسد اهل اينجا و از بدگويى اهالى اين شهر به اين خسارت بزرگ گرفتار شديم . باز ، خداوند را صد بار شكر نمائيم كه ضرر آنها به جان ما نرسيد ، به مال ما رسيد . خداوند قادر است عوض او را برساند . حاجى رضا كه در اسلامبول رفت ، حجره [ يى ] ديگر گرفت . مشغول خريد شده ، از خريدات او منافع بسيار رسيد ؛ چنانچه در عرض دو سال ، آن خسارات را خداوند عوض رسانيد . در آن ايام [ كه ] حاجى رضا آنجا بود ، روزنامه‌ى « شرق » و « ايران نو » را مىآوردند [ و ] ، از بعضى حالات مطلع مىشديم . از اتفاقات آن ايام [ اينكه ] يك نفر [ به نام ] نايب حسين كاشانى « 1 » بناى چپاول گذاشته [ بود . ] مىگفتند : « اين نايب حسين در اول رنگرز بود . در اول مشروطه ، مجاهد شد . بعد [ از ] آن قدرى ترقى كرد [ كه ] در انجمن كاشان نايب مىگفتند . اين نايب حسين قدرى سوار سر خود جمع [ كرده ] ، كاشان را تاخت [ و ] تاز مىكرد . يك دفعه ، سوار زياد جمع كرده آمد به كاشان . حاكم كاشان به تهران خبر داد . از آنجا استعداد فرستادند . آمدند دعوا كردند . نايب حسين فرار كرد . قدرى از پى او رفتند . چون آن طرف‌ها كوه بود ،
هامش
( 1 ) . جهت اطلاع از سرگذشت نايب حسين كاشانى ، رجوع كنيد به : كسروى ، احمد ، تاريخ هيجده ساله‌ى آذربايجان ، صص 548 - 546 ؛ و نيز : نراقى ، حسن ، كاشان در جنبش مشروطيت ، امير كبير ، تهران ، 1353 ، صص 186 - 156 .