خداوند بر ما در امور دين و دنيا بصيرت كامل عطا فرمايد : و الا ، شعر خواجه حافظ يا سعدى « 1 » شاهد حال ما خواهد شد .
« ترسم نرسى به كعبهاى عرابى * كين « 2 » ره كه تو مىروى به تركستان است . »
همين است ، هرگاه بصيرت دين نداشته باشيم ، به خيال كعبه از خانه بيرون آمدهايم [ امّا ] به هواى نفس قدم مىزنيم . بعد از زحمت زياد ، خواهيم ديد راه كعبه [ كه ] قبلهى ماست ما [ به عوض ] رو به شمال رفتهايم . براى ما آن وقت بايد يك هادى باشد ما را هدايت نمايد كه اين راه كعبه نيست . بعد از اقامهى دليل ، ما را برگردانيده به منزل اولى برساند . باز ، از آن منزل دليل باشد تا برساند آخر مقصود . آنجا ، بگويد كه اين كعبه است . آن هادى اول ما امام عصر ، عجل اللّه فرجه ، است . چون دست ما به آن وجود مقدس نمىرسد ، نايبان عمومى آن بزرگوار در اين زمانها علماى اعلام هستند كه به سبب آنها ما هدايت مىيابيم .
هرگاه پيروى آنها را نموده باشيم ، در ضلالت نمىمانيم . مقصود حقير نوشتن اين مطالب نيست ، ولى ، از درد دل و زيادى خيالات ، به سر قلم مىآيد .
در ماه شوال [ 1327 ] ، قبلهگاهى حاجى حسن آقا « 3 » با والدهى معظمه و كربلايى احمد خالهزاده عازم كربلاى معلى شده ، عيد قربان آنجا رسيده بودند . تا اواخر ماه صفر در كربلاى معلى مانده ، در اواخر صفر 1328 عازم تبريز شده ، با سلامتى در ماه ربيع الثانى وارد تبريز شد [ ند ] .
[ آن ] وقايع كه در سال 1327 « 4 » اتفاق افتاد بسيار است ؛ از جمله : اغتشاش راه اردبيل است ، كه شاهسون مدتى آن راه را شلوغ كرد كه تردد [ را ] امكان نبود .
ستار خان در تبريز بود . مخبر السلطنه او را فرستاد جهت امنيت آنجاها « 5 » . در
هامش
( 1 ) . از شيخ اجل « سعدى » است در « گلستان » ، « باب دوم » ( در اخلاق درويشان ) ، حكايت آن زاهد كه « مهمان پادشاهى بود . چون به طعام بنشستند كمتر از آن خورد كه ارادت او بود ، و چون به نماز برخاستند بيش از آن كرد كه عادت او . »
( 2 ) . در اصل : اين .
( 3 ) . نامبرده پدر نگارنده است .
( 4 ) . در اصل : 1328 .
( 5 ) . « روز پنجشنبه 23 شعبان 1327 ، سردار ملى يكساعت از سرزدن آفتاب گذشته از تبريز حركت كرد .
عدهى سوارانش در حدود يكصد نفر يا چيزى كموزياد بود . » ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص