تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
شيخ على اصغر واعظ را هم گرفتند بردند « 1 » . اسم مىگذاشتند [ كه ] مفسدين را مىگيريم . ستار خان قدرى سوار داشت ، به آنها لباس رسمى داد [ چون ] كه تفنگ داشتند . نظميه هم سلاح داشتند . مىگفتند : « هركس لباس رسمى ندارد ، آنها بايد اسلحه برندارند . » چنان شد [ كه ] در بازار در دكان‌ها فشنگ تفنگ پيدا نشد ، پنهان نمودند . در باغ شمال و پل آجى ، قزاق بسيارى به شهر مىآوردند . از ديدن اين اوضاع ، خلق مىگفتند : « اين پولتيك است . [ شاه ] مىخواهد با دستيارى روس ، آنها كه در مشروطه و اين بلوا سر كار بودند ، يك‌يك اينها را بگيرد . » باقر خان و ستار خان در نزد خودشان سواره‌ها را لباس رسمى داده نگاهداشتند ، ترك سلاح نشدند . حقير هم خيال رشت داشتم . يك نفر از اقوام ، آقا ميرزا باقر نام برادر آقا مير محمد ، را گفتگو كرده [ كه ] در رشت شاگرد حجره باشد . استخاره هم كرده بودم كه صبيه‌ى جناب مستطاب حاجى ميرزا على را با خودم بياورم . در هشتم ماه جمادى الاول ، از راه جلفا « فايتون » « 2 » كرايه نموده ، عازم شدم . در جلفا ، در منزل حاجى ستار خامنه مهمان شدم . فردا ، طرف روسيه گذشته ، يك شب در « قهوه خوى » « 3 » مانده ، با ماشين در عرض دو روز [ به ] بادكوبه رسيدم . سه ساعت به صبح مانده بود . آن سه ساعت را در « واگزال » « 4 » مانده ، صبح با فايتون به كاروانسراى حاجى آقا آمدم . قدرى خوابيدم . بعد ، برخاسته « 5 » چاى خوردم . آمدم بازار ، آقا محمد حسين عليوف را ملاقات [ كردم . ] از آنجا ، صبيه‌ى حاجى ميرزا على آقا را به خانه‌ى مشهدى غفار آوردم . دو شب در بادكوبه مانده ، شب‌ها
هامش
( 1 ) . « روز نهم جمادى الاول . . . حاجى شيخ على اصغر ليل‌آبادى كه از علماى محترم و سران آزاديخواهان بود . . . چند تن از سپاهيان روس . . . مشار اليه را دستگير كرده و به لشگرگاه فرستادند و تا اين تاريخ كه چهل و نه سال از آن قضيه مىگذرد ، هنوز معلوم نشده كه با آن مرد پاكدامن چه معامله‌يى كردند . » ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 428 . ( 2 ) . در اصل : فايطون . « فايتن - فايتون . مأخوذ از روسى : وسيله نقليه روباز كه با اسب مىشود ، درشكه . » ر ك : معين ، محمد ، فرهنگ فارسى ، امير كبير ، تهران ، 1357 ، ص 2481 . ( 3 ) . كذا ( - قهوه‌خانه ؟ قهوه‌خانه خوى . ) ( 4 ) . در اصل : واقزال ( گاه : وغذال . ) « واگزال . مأخوذ از روسى : ايستگاه راه‌آهن . » ( 5 ) . در اصل : برخواسته .