در هرحال ، بعد از رسيدن تلگراف ، از انجمن با موزيك و نى ، با دستهى مجاهد كه سر تفنگها شمع مىسوزانيدند ، و آقا مير تقى قلج هم ميان دسته افتاده ، قدرى هم از سادات و آدمهايى كه مشروطهخواه بودند ، همه شمع در دست گرفته با جمعيت [ به ] بازار آمدند و كف مىزدند كه « مژده باد ، تلگراف برقرار بودن قانون اساسى از تهران آمده . » همه شاديانه مىنمودند . پنج شب چراغان نمودند . غير از بازارها ، در محلهها هم طاق درست نموده ، چراغانى بود .
تا حال ، اينجور چراغانى نشده كه در محلهها هم چراغان باشد .
صد حيف ! كه آن وعدهها همه بىاصل شد ، و آن زحمتها [ كه ] كشيده و آن خونها [ كه ] ريخته شد ، باز آخر نگذاشتند ؛ آن وزرا كه در تهران بودند ، امير بهادر و مشير السلطنه و غير آنها ، آبروى دولت ايران [ را ] در ميان جميع دولتها بردند ، و چقدر صدمه زدند آنها و كيسهء خودشان [ را ] پر كردند .
آن وزيرها كه در سابق بودند ، باعث ترقى ايران بودند . در زمان ناصر الدين شاه ، مرحوم ميرزا تقى خان امير وزير بود ، از معاصرين آن زمان نقل مىكردند :
« آن مرحوم چنان نافذ القول بود كه حكمش را در همهجا اجرا مىكردند . » چنان نقل مىكردند : « يك نفر تاجر بارهايش [ را ] به اسلامبول فرستاده بود ، از كشتى در دريا غرق شده بود . چون همهى سرمايهاش غرق شد ، آن تاجر برگشت به تهران آمد به نزد امير ، كه : مال من در دريا غرق شده ، بايد مال مرا بگيرى . امير گفته بود : در دريا غرق شده ، دزد نبرده كه آدم فرستاده از دزدها بگيرند . تاجر گفته بود : من نمىدانم ، بايد تو مال مرا بگيرى . [ امير ] گفته بود : فردا بيا . فردايش رفته بود . او كاغذ نوشته بود به سلطان روم ، كه اين كاغذ را ببر و مطالبهى جواب نما .
آن تاجر رفته بود به اسلامبول و كاغذ را داده بود بعد ، پرسيده بودند : مال تو چقدر بود ؟ تمام [ و ] كمال پول او را داده بود ، قدرى هم اضافه . يك كاغذ از او گرفته بودند كه مال من رسيد . او [ هم ] قدرى تحفه جهت امير آورده بود . بعد ، اعيان كه در ادارهى امير بودند پرسيده بودند : « چه نوشته بودى ؟ گفته بود : نوشته بودم : در سكهى خود سلطان البرين و خاقان البحرين سكه زده [ يى ] . يا خاقان البحرين را از سكهات بردار ، يا اينكه مالهاى اين را بده . سلطان عثمانى ديده بود علاج ندارد بايد پول او را بدهند » .
آن وزيرها اينجور بودند . لكن ، وزيرهاى اين زمان ايران را به روس دادند ، و
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص٢٠٢