به هرطرف گردش نمودن ، و عكس محلهها و اطراف شهر را برمىداشتند « 1 » به كوه عينعلى رفته ، از دامنهى كوه عكس برداشته بودند كه در وقت فرصت با اين عكسها كار دارند .
به همه شهرها اعلان مشروطه داده شد كه وكيل منتخب نمايند . لكن ، سپهدار قبول اين مشروطه را نكرده بود . [ از ] سواره [ و ] مجاهد كه در رشت بودند ، [ قدرى به ] منجيل [ آمده ] بودند « 2 » . سوارهى دولتى هم آنجا بود ، يك دعوا نموده بودند كه سوارهى دولتى فرار نمود « 3 » . از تهران تلگراف آمده بود كه « به سپهدار اطلاع بدهيد كه من قانون اساسى و مجلس را به ملت دادم ؛ اين دعوا باز براى چيست ؟ اين بىقانونى را موقوف نمائيد . » « 4 »
در تبريز ديدند اينجور تلگراف مىآيد ، لكن تسلط روسها روزبهروز زياد مىشود . بعضى از مجاهدين كه قفقازى بودند ، بنا كردند آنها را گرفتن . حاجى
هامش
( 1 ) . روسها « دو سه روز پس از ورود خودشان ، به نقشهبردارى شهر قيام كردند . » ر ك : همان كتاب ، ص 426 .
( 2 ) . رهبرى اين دسته از مجاهدين گيلان با يفرم خان ارمنى بود . سپهدار در خاطرات خويش مىنويسد :
« معز السلطان آمد ، به من گفت : حكمى لازم است بنويسيد به ايلات قزوين [ كه ] عميد السلطنه را بفرستم آنها را به ما يكى كند . . . و همچنين ، يفرم خان را هم بفرستم برود منجيلآباد يا آن نزديكىها بماند و در آنجا سنگربندى كند ، مبادا از ايلات قزوين به ما حمله كنند . » ر ك : شريف كاشانى ، محمد مهدى . همان كتاب ، ص 390 . يفرم خان نيز در خاطرات خود مىآورد : « در تاريخ 25 فوريه [ 1909 م ، مطابق پنجشنبه 4 صفر 1327 ه ق . ] ، به اتفاق بيست و پنج نفر ، ده نفر ارمنى و پانزده نفر گرجى ، به سوى قزوين حركت كردم . نخستين سنگر را در رودبار كه در حدود 117 كيلومتر از قزوين فاصله داشت قرار دادم . » ر ك : داويديان ، يپرم ، يادداشتهاى خصوصى يپرم خان مجاهد ارمنى ترجمهى : نروس ، با مقدمهى محمد حسين صديق ، تهران ، بابك ، 1356 ، ص 28 .
( 3 ) . « اين واقعه در دهم يا دوازدهم شهر صفر [ 1327 ] روى داده است . » ر ك : تفرشى حسينى ، احمد [ سيد ] .
همان كتاب ، صص 180 ، 181 .
( 4 ) . يفرم خان مىنويسد : « پس از تصرف قزوين ، محمد على شاه دچار وحشت گرديد . وى كه تا اين تاريخ مايل به شنيدن اسم مشروطه نبود ، در 23 آوريل [ 1909 م . ] ، طى فرمانى تقبل كرده بود كه اصول مشروطيت را به موقع اجرا بگذارد . براى شروع مذاكرات ، هيأتى از طرف ما و محمد على شاه در تهران تشكيل شد . . . ولى ، اينبار نيز مانند دفعات گذشته ، خيال فريفتن ما را داشت . . . سپهدار هم كه تحت نفوذ رمانف قونسول دولت روسيه واقع شده بود ، مىخواست از گفتههاى وى پيروى نمايد . » ر ك : داويديان ، يپرم ، همان كتاب ، صص 36 - 34 .