تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و ] لپه آوردند ، روغن كه يك من در تبريز وجود نداشت ، اول منى سه تومان فروختند . تا اينكه ، الى يك هفته آذوقه در تبريز فراوان ، و آنهايى كه در مذلت و گرسنگى بسر مىبردند ، جهت آنها افاقه حاصل شد . سنگرى كه در خيابان بود ، آن را برداشتند . لكن ، در سنگرها ملت جمع بودند كه مبادا باز حيله باشد . در دعواى آخرى ، فتح اللّه آسيابان كشته شد « 1 » و تمام اهل شهر از كشته شدن او مسرور شدند كه به قلب همه داغ گذاشته بود . اهل شهر جنازه‌ى او را آوردند ، در هيچ قبرستان نگذاشتند ، آخر در يك جايى دفن كردند . مير هاشم خباز هم در سنگر بود كه دعوا نبود . يك تير به او خورده ، او هم فوت شد « 2 » . بعد از اينكه خبر آمدن قشون روس كه به‌قدر دو هزار [ سرباز ] از جلفا به اين طرف گذشته [ منتشر شد ] ، و شهر هم امن شده بود سواره‌ها را مرخص كردند ، از هر طرف براى آمدن تبريز مانع نبود در امنيت تردد مىكردند . آنهايى كه در حبس عين الدوله و رحيم خان بود [ ند ] ، همه را خلاص كردند . مجاهدين [ را ] كه در مراغه بودند ، از صمد خان خواستند . آنها را هم از مراغه خلاص نمودند . يك ماه تبريز بعد از باز شدن راه ماندم . فراوانى آذوقه و غيره [ را ] تا آن وقت به هيچ سال نديده بودم . سبب نوشتن اين تاريخ ، همين بلواى آخرى بود كه دو هفته مانده بود كه از زيادى غم و غصه [ و ] خيالات ، اين كتاب را مىنوشتم . كارها كه امنيت پيدا كرد ، ديگر ممكن نشد بنويسم . اين گرانى و پريشانى و ترس [ و ] واهمه را از اول عمر در تبريز نديده بودم . بعد از همه‌جور مذلت ، آن فراوانى كه شد در عرض يك هفته ، او را هم نديده بودم . گندم [ يك ] من يك هزار شد ، و از هرطرف تردد مسافرين و قافله در كمال امنيت بود . آن عدل‌ها كه در راه ضبط كرده بودند ، آنها را هم آوردند . كاغذ پست كه از هرطرف آمده بود ، آنها كه از طرف تهران و غير جاى ايران بود ، در نزد عين الدوله بود ؛ همه را آوردند . لكن ، كاغذهاى روسيه و فرنگستان ، كه از هرطرف خاك خارجه بود همه از طرف
هامش
( 1 ) . چهارشنبه 2 ربيع الاول 1327 ، جنگ سارىداغ . ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 371 . ( 2 ) . مير هاشم خان خيابانى از سران مجاهدين خيابان « در روز پنجم ربيع الاول 1327 بر حسب معمول براى رسيدگى و سركشى سنگرها رفته بود كه در سنگر سارىداغ ناگاه تيرى به گونه‌ى راستش خورده و از پشت سرش بيرون مىرود . » ر ك : همان كتاب ، صص 404 ، 405 .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 199 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى