مىآوردند از آنها . آنجا كه پا مىگذارد ، مىافتد . از آن طرف او را مىزنند .
مجاهدين او را از پايش گرفته مىكشند . بعد از يك ساعت ، فوت مىشود . آن روز ، جهت او دلشكسته مىشوند . تا عصر دعوا بود ، لكن باز وقت عصر هركس به جاى خود برگشت . در آن روز ، توپ [ و ] تفنگ حساب نداشت چقدر از طرفين انداختند . چون هردو طرف در سنگر بودند ، چند نفر مقتول و زخمدار شدند « 1 » .
از جناب ثقة الاسلام در هرهفته صورت تلگرافات مىآمد ، و مىديدند كه از تهران خبرى از مشروطه ندارد ، لكن اهل آنجا هم مستعد هستند . تا اينكه ، اوايل ماه ربيع الثانى خبر از جلفا رسيد كه از روس قدرى قزاق [ و ] سالدات [ به ] طرف ايران گذشت . اهالى از اين خبر وحشتاثر اندوهناك شدند ، جمع در انجمن شدند و به اتفاق يك تلگراف از سيم كمپانى به محمد على ميرزا نمودند كه « ما اين مدت با دولت طرف شديم ، و آن خائنين [ كه ] در مركز هستند ، آنها كار را به اينجا كشيدند . شما پدر مهربان ملت هستيد ، اهالى آذربايجان پيراهن سلطنت هستند . هرگاه تقصير نموديم ، از بزرگان عفو بوده از فرودستان گناه . لكن ، ما اهالى تبريز به ظلم و عقوبت شهريارى راضى هستيم ؛ راضى نيستيم كه روس آمده براى ما آذوقه آورده راه باز كند . »
جواب آن تلگراف از تهران آمد مفصل ، كه « اين تلگراف شما به قلب من مؤثر شد . شما اولاد روحانى من هستيد . همانقدر كه آباء و اجداد من آذربايجان را پيراهن سلطنت مىدانستند ، آنجور هستيد و مطالب شما مقبول . به عين الدوله خبر دادم كه راه مسافرين [ را ] باز نموده ، اهالى در امن [ و ] امان هستند . »
عين الدوله هم يك كاغذ به انجمن نوشت كه « مطالب ملت ، ان شاء اللّه ، انجام خواهد شد . اينجا ، با جناب ثقة الاسلام و اولياى دولت در مذاكره هستيم كه بعدا استراحت عموم اهالى فراهم باشد ، به فراغت خاطر دعاگوى وجود مبارك باشند . » اهالى بسيار خوشحال شدند .
آن روز ، ششم شهر ربيع الثانى بود . از باسمنج صد خروار گندم فرستادند كه اينها را به فقرا قسمت نمائيد . بعد ، از طرف سردرود قافله آمد ، روغن ، نخود ، [
هامش
( 1 ) . در اصل : شد