باسمنج دولتيان تلگراف نمودند كه تبريز تسليم شد . از اطراف ، جهت صدق [ و ] كذب اين مطلب ، تلگراف از راه كمپانى به تجار نمودند [ كه ] سلامتى خودتان [ را ] بگوئيد . هركس كه رمز داشت ، اطلاع داد چنين خبرى نيست . در مسجد ، جمع شدند كه « به اطراف اينجور خبر رسيده . ما علما را به باسمنج نفرستاديم ، وكيل ملت نيستند . آنها رفتهاند بلكه اصلاح باشد . »
بعد از اين خبر ، از طرف باسمنج سواره به بارنج آمده دعوا نمودند . توپ قوهى الكتريك را در سر سارى [ داغ ] گذاشته ، تا اواخر شهر گلولهى او مىآمد .
آن روز ، شصت توپ انداختند . گلولهى آنها در بزرگى كلهقند بود [ و به ] همان تركيب . به جايى كه مىخورد ، پراكنده شده ، پارچهى گلوله بعد از پاره شدن باز يك قدرى مىرفت . لكن ، ضررى به تبريز نرسيد ، مگر چند خانه خراب شد [ و ] چهار نفر زخمدار و كشته شدند .
عين الدوله در باسمنج گفته بود به آقاى ثقة الاسلام : « هرگاه جهت مصالحه آمدهايد ، اين دعوا چيست ؟ » از تبريز ، خبر به آنها رسيده بود كه ابتدا از دولتيان شد . چند تلگراف به تهران از باسمنج نمودند كه « اهالى تبريز پيراهن سلطنت هستند . همهوقت ، جان خودشان [ را ] در ترقى دولت گذاشته ، در همهى انقلابات ولايات امداد به دولت نمودهاند . استدعاى ملت اين است كه منت عظيم بر اهل آذربايجان گذاشته ، مجلس مقدس را باز نموده ، اهالى دعاگوى وجود مبارك باشند . زيادتر از اين به خسارت ملت و دولت راضى نباشيد . » « 1 » جواب اين تلگراف آمده بود كه « مجلس را باز خواهم نمود . [ ولى ] تا اشرار تبريز تنبيه نشوند ، مجلس منعقد نمىشود . » « 2 »
چون اين تلگراف را آقاى ثقة الاسلام ملاحظه نمود ، با چند تلگراف ديگر به انجمن فرستاد . آدم ثقة الاسلام [ كه ] از باسمنج آمد ، در خورجين او قدرى نان و برنج بود . در بارنج ، آنها را خالى نموده نمىگذارند [ بياورد . ] اينقدر شقاوت
هامش
تلگراف حضورى علما با دولتمداران تهران ، رجوع كنيد به : مجموعهى آثار قلمى شادروان ثقة الاسلام شهيد تبريزى ، صص 154 - 144 .
( 1 ) . مضمون تلگراف ثقة الاسلام است در 29 صفر 1327 . ر ك : فتحى ، نصرت اللّه ، زندگينامهى شهيد نيكنام ثقة الاسلام تبريزى ، بنياد نيكوكارى نوريانى ، تهران ، 1352 ، صص 426 - 424 .
( 2 ) . مضمون تلگراف محمد على شاه است در 6 ربيع الاول 1327 . ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، صص 419 - 418 .