تبريز [ و ] ميان آنها قطع شد ، رحيم خان پسرش را فرستاد با قدرى سوار . حاجى پيشنماز از سلماس آمده بود ، در آن دهات بود . چند دفعه ميان آنها دعوا شد ، نتوانستند به حاجى پيشنماز غلبه كنند . اقبال السلطنه از طرف ماكو آمده خوى را محاصره نمود . بار اسلامبول [ را ] كه در گمرك خوى بود ، بهقدر پانصد بار حمل كرده بودند . چون در عرض راه ديدند راه شلوغ « 1 » شد ، قدرى را به راه مرند برده بودند ، قدرى در قريهى ديزج خليل « 2 » بود ؛ نه ممكن بود به خوى ببرند ، نه به تبريز ؛ در خوى ، قوچعلى سلطان با اقبال السلطنه دعوا مىكرد . حاجى پيشنماز به سلماس رفت ؛ از سوارهاى اقبال السلطنه به سلماس رفته بود ، آنجا را محاصره كردند . پسر رحيم خان ديد كه ميدان خالى شد ، آمد آن دهاتى كه بود تا طرف خوى ، همه را تصرف [ كرده ] و از هركه [ صاحب ] تفنگ بود تفنگها را گرفتند .
به ضرب چوب ، هر قدرى توانستند پول از اهل دهات مىگرفتند . عدلهايى كه در ديزج خليل بود سوارهها تصرف [ كردند ] و چند عدل از ماهوت [ و ] فاستونى « 3 » باز كرده ، سوارهها قسمت كردند . باقى را گذاشتند كه در وقت فرصت ببرند . بهقدر پنجاه عدل از آنها را بردند . ما هم ده عدل داشتيم . چون چندان مال نبود [ كه ] به خرج سوارهها بيايد ، صندوقها را باز كرده [ نبرده بودند . ] قدرى مال خراب شده ، بهقدر سى تومان تلف شده بود .
پسر شجاع نظام [ را ] با سواره عين الدوله فرستاد مرند را هم متصرف شدند « 4 » .
جلفا و علمدار گرگر « 5 » در تصرف مشروطهخواه بود كه به آنها نتوانستند دست بيابند « 6 » . آن دهاتى [ كه ] اول با ملت شده بود ، بعد از آن دولتيان متصرف شدند .
هرچه ظلم از دست آنها مىآمد ، مضايقه نمىكردند . حالت اطراف تبريز [ هم بر ] همين قرار شد . بعد از تصرف نمودن اطراف ، باز سوارهها جمع به دور تبريز شدند .
يك روز ، خبر دادند كه همه در ميدان مشق حاضر باشند ، بعضى مطالب هست گفته خواهد شد . بعد از ظهر ، جمعيت زياد در آنجا رفتند . بعضى از ارمنىها
هامش
( 1 ) . در اصل : شلوق .
( 2 ) . در اصل : ديزه خليل .
( 3 ) . در اصل : فاستونيه .
( 4 ) . چهاردهم صفر 1327 . ر ك : همان كتاب ، ص 871 .
( 5 ) . در اصل : اسم گرگر
( 6 ) . بيست و سوم صفر 1327 . جلفا نيز به دست دولتيان افتاد . ر ك : همان كتاب ، ص 871 .