مىآمدند از بيراهه و طرف كوه . اين خبر به آنها رسيد . در ميان شهر جاسوس صمد خان و غيره بود ، خبر مىدادند . آن راه را هم قطع كرده ، آن پيادهها را نگذاشتند به شهر چيزى بياورند بهقدر پنجاه نفر زوار بودند از كربلا مىآمدند ؛ در سردرود تمام مالهاى آنها را نگاه نموده ، هرگاه بهقدر يك چرك « 1 » برنج يا نان بود ، از دستش گرفته نمىگذاشتند ، دو نفر آمريكايى هم هرروز در ارگ به پنجاه نفر مخصوص مشق مىدادند .
ماه صفر تمام شد . جناب ثقة الاسلام يك تلگراف به تهران نمود « 2 » كه « پادشاه را رعيت لازم است . چرا باعث اين همه قتل نفس باشى ؟ [ اگر ] مجلس مقدس را باز نموده باشى ، رفع اين اختلافات مىشود . بايد اين توپ [ و ] تفنگ را در جنگ اعداى دين صرف نمايى . » بعد از چند روز ، جواب آن تلگراف آمد « 3 » كه « شما خيال مىكنيد من عاجز شدم ؟ زمستان است ، جهت سوار مشكل است .
بعد از اين بهار كه آمد ، عدهى سوار زياد [ شده ] ، و اين خسارت كه به دولت رو [ ى ] داده نمىتوانم از اين صرفنظر نمايم . » چون در آن تلگراف از مشروطه چيزى نبود ، اهالى قدرى پريشان شدند كه « به ما مشروطه نخواهد داد . » تلگرافى كه آقاى ثقة الاسلام به تهران نموده و جواب آمده ، آنها را در يك كتاب چاپ نمودهاند ؛ هركس داشته باشد ، خوب كتابى « 4 » است . در [ منزل ] ما يكى بود ، نمىدانم كدام كسى برد .
آن سال ، عيد نوروز نهم شهر ربيع الاول بود « 5 » . روز عيد ، در انجمن جمعيت زياد بود و يك دسته ارامنه هم مسلح شده ، آمده بودند كه ما هم با شما هستيم .
يك نفر از آنها نطق مىكرد كه « اتفاق نموده باشيد ، در پيش شما دولت نتواند مقاومت نمايد . » آن روز نطقهاى زياد از هرطبقه مىنمودند . روز عيد به آخر
هامش
( 1 ) . « چرك » ( فتح اول و ثانى ) : چارك ، يك چهارم من . ر ك : همان كتاب ، ص 152 .
( 2 ) . تلگراف مزبور در 27 صفر 1327 مخابره شده است . ر ك : مجموعهى آثار قلمى شادروان ثقة السلام شهيد تبريزى ، ص 141 . جهت اطلاع از متن تلگراف رجوع كنيد به : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 418 - 417 .
( 3 ) . جواب اللّه به تلگراف ثقة الاسلام در 6 ربيع الاول 1327 مخابره شده است . ر ك : همان كتاب ، ص 419 - 418 . متن تلگراف جوابيه نيز در همين صفحات مندرج است .
( 4 ) . در اصل : كتاب .
( 5 ) . اشاره به سال 1328 ه ق . است .