بودند . باقى را در يكجا گذاشته بودند . ستار خان آنها را به صاحبانشان مىدهد .
اهالى ملاحظه مىكنند كه اينها جز از غارت نمودن شهر كار ديگر ندارند ، همه آن وقت مستعد مىشوند كه « تا جان داريم نگذاريم سوارهى صمد خان وارد شهر شود . » در اينحال ماندند .
قيمت نان هم گران مىشد . پريشانى اهالى رفتهرفته زياد مىشود . لكن ، توى شهر امنيت بود ، مردم از اين جهت قدرى خوشحال بودند . لكن ، آن خانهها كه بيرون شهر بود ، به محل دعوا نزديك بود . آنها مالهايشان را توى شهر مىآوردند به كاروانسرا مىگذاشتند ؛ آن خانه را خالى نمودند .
چون باقر خان ديد كه ستار خان در هردعوا فتح مىكند ، به انجمن آمده بود كه « هرگاه فردا جمعيت پشت سر من باشد ، كوه سارى را از دست آنها مىگيرم . » فردا ، همه جمعيت كردند . در سر كوه قله و پائين و باغها پر بود . جاى آنها كوه بود ، اينها نتوانستند به آنجا برسند . يك قدرى پيش رفته ، سنگر بستند . لكن ، آن روز هم كارى نشد ، ستار خان نرفته بود « 1 » .
بعد از آن ، ستار خان قرار گذاشت كه آدم بيكار در سنگرها و محل دعوا نگذارند كه به ناحق كشته شود . از طرف ستار خان در طرف « لاله » رفته ، يك بمب سر راه آنها زير خاك گذاشته ، قمچى « 2 » اسب را با ريسمان به سر بمب بسته .
آدمهاى صمد خان بهقدر بيست نفر كه مىآمدند ، مىبينند در راه قمچى افتاده ، يكى از اسب پائين مىآيد آن را بردارد ، رفقايش هم مىايستند . قمچى را كه تكان مىدهد ، بمب تركيده بهقدر هشت نفر از آنها مقتول ، و زخمدار هم چند نفر [ ى ] مىشوند . دو سه دفعه ، با رنگهاى ديگر بمب توى سوارهى صمد خان انداخته بودند .
دو ماه شد كه از اطراف تردد قطع شد ، و پست هم نمىآمد كه از احوالات معلوم باشد ؛ لكن ، كاغذهاى ارامنه را مانع نمىشدند . [ از ] بعضى از دهات ، پياده در پشت خود گندم ، لپه ، [ و ] نخود مىآورند . آنها را فروخته ، عوض [ اش ] مال مىبرند . چنان شد كه آنها زياد شدند ؛ اتفاق مىافتاد [ كه ] روزى پنجاه نفر
هامش
( 1 ) . چهارشنبه 2 ربيع الاول 1327 . ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، صص 370 - 368 .
( 2 ) . « قمچى » ( فتح اول و سكون ثانى ) يا « قامچى » : تازيانه ، شلاق . ر ك : پيفون ، محمد ، فرهنگ آذربايجانى - فارسى ، نشر دانشپايه ، تهران ، 1361 ، ص 270 .