مىغلتند ؛ چون روضهخوانى بود در كاروانسرا ، زن [ و ] بچه در بازار بودند جهت روضه و تماشاى دستهها كه بسيار اغتشاش شد . شاطر فرار كرد . از فردا ، تبريزىها بازار را بستند و جنازهى مير على اكبر را در كاروانسراى گلشن گذاشتند .
امير افخم حاكم رشت بود . از او قاتل را خواستند كه به ما داده [ مورد ] مجازات باشد ، او هم نمىداد . سه روز جنازه را دفن نمىكنند . آخر ، قزاق فرستاده بود [ كه ] حكما برويد دفن كنيد . بازار هم بسته بود ، بعضى كمكم باز بود . او را دفن مىكنند .
چون سپهدار بعد از رفتن از تبريز ، در تهران محمد على ميرزا به او سختگيرى كرده كه اينقدر اردو [ و ] توپخانه به هدر رفت و نتوانستى در تبريز مفسدين را بگيرى ، سپهدار هم آنچه وقايع بود گفته بود . از او صد هزار تومان خواسته بود .
سپهدار هم غفلتا از تهران بيرون آمده به تنكابن رفته ، و از آنجا بناى مخالفت با محمد على ميرزا نهاد . سوار جمع كرد كه مشروطه بايد باشد ، و به بعضى از اهل رشت خبر دادند و در پنهانى جمع شده ، ميرزا كريم خان و معز السلطان رئيس بودند . از فقرهى مير على اكبر ، از اهل تبريز و قفقازى جمع شده بودند و اين مكالمه را داشتند . قدرى گرجى [ و ] ارمنى هم آمده بودند . شريعتمدار اهل تبريز را دعوت نموده كه ميان حكومت و شما اصلاح داده قاتل را مىگيرم ؛ شما چند روز صبر كنيد .
امير افخم رفته بود به باغ مدير الملك . معز السلطان با چند نفر مىروند به باغ ، و به قفقازىها خبر مىدهند كه بعد از ظهر به در خانه رفته آن « 1 » را تصرف نمائيد .
سوارهها كه در نزد حاكم بودند ، آنها هم يك طرف رفته بودند ، بهقدر صد نفر در خانه سرباز قراول نبود . معز السلطان نزد حاكم رفته ، بعد از سئوال [ و ] جواب ، يك تير طرف او خالى مىكند . حاكم فرار نمود . [ . . . ] « 2 »
هامش
جماعتى در آنها بوده ، با اتراك زدوخورد و نزاع مىكنند . شاطرى يك نفر سيد را مىكشد ، و دو نفر را زخمى مىكند ، شايد آنها هم مرده باشند . » ر ك : شريف كاشانى ، محمد مهدى ، واقعات اتفاقيه در روزگار ، به كوشش : منصوره اتحاديه ، سيروس سعدونديان ، نشر تاريخ ايران ، تهران ، 1362 ش ، ص 345 .
اميرخيزى مىنويسد : « نامهيى از جلفا توسط طالبزاده به آقاى تقىزاده رسيد . . از انزلى نوشته شده بود . . . به واسطهى كشته شدن مير على اكبر نام تبريزى . » ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 323 .
( 1 ) . در اصل : او .
( 2 ) . خاتمهى ورق پنجاه و سوم نسخهى خطى ، و آغاز ورق پنجاه و چهارم كه مفقود گشته است .