احترام نمودند . پسر شجاع نظام فرار كرد . مجاهدين وارد مرند [ شدند ؛ ] « 1 » آن غارت كه شجاع نظام از تبريز آورده بود ، از خانهاش بيرون آورده [ به ] تبريز فرستادند .
قدرى فرش بود كه از كاروانسراى ناظم التجار غارت نموده بودند ، به او داده بودند . آنها كه صاحب [ اش ] پيدا شد ، دادند . بعضى را هم مجاهدها در ميانه خرج كردند . از جلفا تا تبريز در تصرف مجاهدين شد . در خوى قوچعلى سلطان حاكم شد . در مرند فرج آقا قفقازى حاكم شد . در سلماس حاجى پيشنماز هم با ملت بود و قدرى سواره در سر او جمع بود ؛ بعد از آن بلوا به تبريز آمد .
در ماه ذيقعده ، آدمهاى باقر خان قرار گذاشته بودند كه بروند به باسمنج به سر عين الدوله . بهقدر دويست نفر [ بودند ] . شب ، هوا قدرى سرد بود . باسمنج كه رفته بودند ، بعضى درون قهوهخانه و بعضى پياده بود [ ند ] . بهقدر بيست نفر [ به ] باسمنج رسيده بودند ، صبر نكرده بودند كه باقى هم بيايند . دو سه نفر مىروند [ به ] سنگر توپ . آنها در خواب بودند . دو سه نفر را مىكشند . توپ را در چند جا با زنجير بسته ميخ كوبيده بودند . [ حسن دلى ] كه در سر توپ [ رفته ] صدا مىكند .
از مجاهدها تفنگ مىاندازند ، به باسمنج و لوله مىاندازند . [ اهل اردو ] دستپاچه مىشوند ، سواره كه آنجا بودند به سنگر مىآيند . آن آدمى كه روى توپ نشسته بود ، او را با گلوله مىكشند . مجاهدها قدرى به آنها تيراندازى [ كرده ] ، چند نفر از سوارهها مقتول ، دو نفر از مجاهدين مقتول ، باقى مجاهدين در باسمنج نمانده مىآيند « 2 » . هرگاه آن دويست نفر مىرفتند ، وارد باسمنج مىشدند . بعد از برگشتن آنها ، عين الدوله سواره و سرباز خود را زياد نمود .
جمعى از تبريز طرف مراغه و بناب رفتند ، بعضىها كه جهت مداخل تفنگ برداشته داخل مجاهدين شده بودند ، در مراغه اول به اينها احترام [ گذارده ] و مهمان نموده بودند . نانجيبها كه شب مهمان بودند ، صبح اسب صاحبخانه را برداشته ، آن يكى با ضرب تازيانه پول گرفت ، و آن يكى پسر اعيان شهر را مقتول [ ساخت . ] اهل مراغه [ و ] بناب ديدند كه اينها اجلاف هستند . اسم مجاهد [ بر خود ] گذاشتهاند . آقا مير كريم و قلعهوان باشى رئيس آن دسته بود [ ند . ] معلوم
هامش
( 1 ) . بيست و هشتم شوال 1326 . ر ك : كسروى ، احمد ، همان كتاب ، ص 806 .
( 2 ) . اين حمله كه با بدمستى « حسن دلى » سركردهى دستهى پيشرو ، به شكست مجاهدين انجاميد ، در شب 12 ذيقعدهى 1326 صورت گرفته بود . ر ك : همان كتاب ، ص 815 - 812 .