مىآيند . سوارهى صمد خان وارد گوگان مىشوند . از دهخوارقان هم مجاهد [ ين ] فرار مىكنند . تا اينكه ، مجاهدين وارد سردرود شده ، آنجا سنگر مىبندند .
آدمهاى صمد خان به گوگان و دهخوارقان آمدند . هرچه اهل تبريز آنجا بود ، آنچه مالشان بود از دستشان گرفته ول كردند . بعضى كه مشروطهخواه بودند از اهل آن طرفها ، بعضى را مىكشند ، بعضى را حبس [ و ] جريمه [ مىكنند ] كه شرح اينها بسيار است . بعد از چند روز ، صمد خان سواره مىفرستد ، دهات اطراف را مىگيرند و نمىگذارند آذوقه به شهر بياورند .
چند روز مجاهدين در سردرود ماندند . حاجى حسين ارومچى « 1 » را از انجمن رئيس نمودند كه پول فشنگ تفنگ در تحويل او باشد . تلفن هم از سردرود بود .
وقايع را خبر مىدادند . عدهى صمد خان زياد شد ، از هرجا با زور مىآوردند سرباز و سوار را . در راه آدم گذاشته بودند بدون اذن صمد خان كسى به جايى نرود . مجاهدين در سردرود هركدام در يك خانه و قهوهخانه از سرما خوابيده بودند كه اول صبح ، از سه طرف سردرود را محاصره مىكنند . مجاهدين خبردار شده ، هركدام كه زيرك بود سوار اسب شده از يك طرف خودش را بيرون مىكشد . حاجى حسين با تلفن خبر مىدهد كه « در محاصره هستيم ، مدد بفرستيد . » تا از تبريز سوار جمع شده و به راه افتاده باشند ، صمد خان وارد سردرود [ شده ] ، چند نفر از مجاهد [ ين ] مقتول و بسيارى را گرفتار [ مىكنند . ] « 2 » آنها را گرفته بودند لخت مىكنند ، يك پيراهن زيرجامه مىماند ، ول مىكنند . آنها فرار مىكنند . راه برف بود ، دو نفر در بيابان مىميرند .
باقر خان با صد نفر سوار عازم سردرود ، [ كه ] نيم فرسخ از شهر دور بود ، [ شده ] كه فرارىها مىرسند لخت و عريان . آنها را لباس و غيره داده ، ملاحظه مىكند سردرود رفتن صلاح نيست ، برمىگردند . حاجى حسين ارومچى را صمد خان حبس مىكند . چند دفعه مىخواسته بود بكشد ، مانع شده بودند .
بهقدر پنجاه نفر از مجاهدين [ را ] با حاجى ارومچى زنجير كرده به مراغه مىفرستد . آنها كه بيدست [ و ] پا بودند ، آنها را عريان نموده خلاص كرده ، به تبريز آمدند . اسيرها را سوار شتر نموده با يك پيراهن زيرجامه و سرشان عريان ،
هامش
( 1 ) . در اصل : اورمچى .
( 2 ) . چهاردهم ذيحجهى 1326 . ر ك : همان كتاب ، ص 823 - 820 .