تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
آسودگى بود . رحيم خان طرف قراداغ را شلوغ « 1 » كرده ، مسافرين را لخت كردند . شجاع نظام در مرند راه را بسته بود . كم‌كم ، قوت اهل تبريز زياد شد . گرگان ، دهخوارقان ، [ و ] مامقان در تصرف ملت بود . ايلخان سلماس هم طرف ملت بود . اقبال السلطنه بعد از شكست خوردن ، به خوى رفت . مجاهدين آن طرف و قوچعلى سلطان ، اينها طرف خوى رفتند . چند دعوا [ كرده ] ، آخر با حمايت « 2 » اهل شهر ، آدم‌هاى اقبال السلطنه از خوى فرار نمودند ، خوى هم در تصرف مجاهدين شد « 3 » . شتردار بار مىآورد . مختصر امنيت شد . بار هم طرف همدان حمل مىشد و طرف تهران . اردبيل [ را ] عين الدوله نمىگذاشت ، شتردار [ هاى ] ايروانى [ بودند كه ] آنها بار مىبردند . در اطراف شهر ، باز سنگر درست نمودند . آن وقت در ميان شهر دعوا بود ، بعد از اين دعوا در بيرون مىشود . از اطراف شهر سنگرهاى محكم درست كردند . چون زمستان نزديك بود ، نزد هرسنگر اتاق درست كردند [ كه ] در سرما نمانند . در ميان شهر امنيت بود ، خرابه‌ها را مردم درست مىكردند . بعد از امن شدن ، [ در شهر ] گردش كردم . آن دكان و كاروانسرا كه سوخته و غارت شده بود ، بسيار بود . اين‌قدر بدان [ كه ] كسى نشد كه براى او خسارت مالى نرسد ؛ و آنها كه ترسيده بودند و بعضى زن [ و ] بچه كه ترسيده « 4 » بودند زياد است از حساب . خداوند اين بلا را از بلاد مسلمين رفع نموده ، امنيت كامل به همه كرامت فرمايد . هرچند كه در عرض اين مدت ، اين‌قدر مال حرام در شهر و دهات پراكنده شد و قتل نفس و خونريزى ، غارت خانه‌ها ، بازار ، دكان ، [ و ] كاروانسرا شد ، نتيجه‌ى اين عمل در چه خواهد شد ؟ خداوند از آخر اين مفسده حفظ فرمايد كه چند سال است در همه‌ى ولايات ايران قتل [ و ] غارت هست . معلوم نيست كه بادزن آتش اين فتنه كيست . حاليه ، از قراين كار معلوم مىشود دولت همجوار است . مىخواهند ايران را خراب نمايند ، اين فتنه را برپا نمودند . در واقع ماه شوال و احوالاتى كه [ در ] اين ماه اتفاق افتاد ، يك كار عمده بود . اين ماه كه دعوا در طرف تبريز نبود ، لكن در بعضى دهات بود . شجاع نظام هم
هامش
( 1 ) . در اصل : شلوق . ( 2 ) . در اصل : همايت . ( 3 ) . سيزدهم ذيقعده‌ى 1326 . جهت اطلاع بيشتر از كيفيت فتح سلماس ، مرند ، و خوى رجوع كنيد به : كسروى ، احمد ، همان كتاب ، صص 812 - 805 . ( 4 ) . در اصل : بترسيده .