به مسافرين اذيت مىكرد . كربلايى باقر اخوى هم آن روزها عازم رشت شد . در مرند ، به اسباب او چند دفعه نگاه كرده بودند ، از ترس به بازار مرند هم نرفته بود .
كربلايى باقر با سلامتى وارد رشت شده بود . بار تجارتى را چندان جسارت نبود حمل نمايند . هركس عدل مىبست ، آدم باقر خان مىآمد به مال عدل نگاه مىكرد . شتردار ايروانى چند دسته بود كه آنها مىبردند . دو فقره جهت رشت از آن بارها فرستاديم ، سلامت به رشت رسيده بود . چون در بعضى جاها مال تبريز جهت اين بلوا نمىرفت ، دست هركس مال التجاره بود خوب منافع مىكرد . چهار ماه كه به جايى مال التجاره نرود ، از مركز ديگر مىآورند . مال فرنگ آن وقت با پست آوردن معمول نبود . [ در ] اين بلوا ، همهى تجار كه در تهران و جا [ ها ] ى ديگر بودند ، به كلى از « عليه » جميع مال را با پست آوردند ، احتياج نشد كه از تبريز مال التجاره بيايد . تبريز از آن داد [ و ] ستدى كه داشت و بندر ايران بود ، از كار افتاد . روزبهروز اهالى پريشان [ تر ] مىشوند ، و بعضىها ترك وطن نموده [ به ] خاك روسيه [ و ] عثمانى رفتهاند . عين الدوله هم در باسمنج بود ، تلگراف به تبريز از سيم كمپانى بود .
ماه شوال خوب بود ، فراوانى آذوقه و غيره بود . گندم زياد از اطراف جمع كردند به ارگ ، و مجاهدين زياد شدند . يك مدال مطلا [ ى ] اسكندانى از « عليه » آورده عكس ستار خان [ و ] باقر خان [ بر آن منقوش ] بود ، سفيد و زرد بود .
مجاهدها هريك [ مدالى ] به سينهى خودشان آويزان نمودند .
بعد از آن ، از اهل . . « 1 » . و غيره طرف مرند رفتند . پسر شجاع نظام هم سنگر بسته چند روز دعوا نمود ، ديد كه نمىتواند مقاومت نمايد . محسن خان قوز كه يك نفر از بزرگان مرند بود ، آدم كوچكى « 2 » [ بود ، لهذا به او ] قوز [ مىگفتند ] . در تبريز ، از دست او مجاهدين در امان نبودند « 3 » ، در نشانهاندازى زيرك و چابك بود « 4 » .
محسن خان از پسر شجاع نظام قهر كرده به نزد مجاهدين آمد . مجاهدين او را
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا بود .
( 2 ) . در اصل : كوچك .
( 3 ) . در اصل : بودند .
( 4 ) . ويجويه مىنويسد : « محسن خان مرندى مشهور به قوز . . . يك تيراندازى است كه قرينش در اين صفحات پيدا نمىشود ، در خلقت به كودكى مىماند ، اما در سوارى و تيراندازى رستم ثانى است . » ر ك : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، ص 93 .