كه كافر مسلمان را اينجور اسير نمىبرد ، با اذيت و شماتت وارد مراغه [ مىكنند . ] جار مىكشند مردم به تماشا بيايند . گويا ، به شام اهل بيت حضرت سيد الشهداء ، عليه آلاف التحية و الثناء ، [ را ] وارد مىكنند .
بعد از خلاص شدن ، حاجى حسين ارومچى در خانه به ما نقل مىكرد : « ظلم آنها از قشون يزيد بن معاويه ، لعنة اللّه عليه ، زياد [ تر ] بود » كه قلم ياراى آن ظلمها را ندارد . چهار ماه كه در مراغه اينها را حبس كرده بودند ، ده نفر در حبس فوت شده بودند . از يك هفته يك دفعه اينها را بيرون مىآورند كه شما را تيرباران خواهيم نمود . بعد از اذيت و چوبكارى زياد ، باز به حبس مىبردند . اهل مراغه كه بسيارى ترياك مىكشند و غيرت اسلامى در آنها كمياب است ، اينها هم خوششان مىآمد كه « چرا يك ماه قبل ده نفر مجاهد آمده اينجا از ما پول گرفتند ؟ »
مير كريم هم [ پس از گرفتارى به دست مجاهدين و آمدن به تبريز ، ] در انجمن گفته بود كه اذيت اهل مراغه از قلعهوان باشى بود . او را حبس كردند در ارگ .
چون صمد خان به سردرود آمد و سوارههايش دهات اطراف تبريز را گرفتند ، عين الدوله يك كاغذ نوشت به انجمن كه « دولت با شما مسامحه مىكند . خيال نكنيد كه هرچه نمودهايد ، دولت از آنها چشم خواهد پوشيد . هرگاه ترك اسلحه نموده و اسلحهها را بدهيد ، [ با آنكه ] در عرض اين مدت خسارت زياد به دولت وارد نمودهايد ، عفو عمومى از بندگان همايون به شما مىدهم . چند نفر كه مفسد [ هستند ] باعث اين خسارات شدهاند . آنها را هم گرفته بدهيد . هرگاه باز بر خيال آن چند نفر مفسد باقى باشيد ، دولت به تكليف خود عمل خواهد نمود . »
اين كاغذ كه رسيد ، در مسجد جمع شدند . گفتند : « تا جان در بدن داريم ، هستيم ، دست از مشروطه نمىكشيم . » بعد از آن ، در خطيب و سر پل آجى سنگر مىبندند . بعد از عيد غدير « 1 » ، كمكم تردد از اطراف شهر قطع مىشود . صمد خان مىآيد نزديكى شهر . يك روز مجاهدين با سوارههاى صمد خان دعوا مىكنند .
چند نفر از طرفين مقتول و زخمدار [ شده ] ، باز به سنگرهاى خود مىآيند .
صمد خان اواخر ماه ذيحجه مىآيد در قراملك [ كه ] نيم فرسخى شهر است و از زراعت متصل به شهر است . اهل آنجا بسيار آدم [ هايى ] نانجيب هستند .
هامش
( 1 ) . در اصل : قدير .