روز قبل ، آمدند در كنار پل آجى ، اتاقهاى كنار راه [ را كه ] مال روس [ ها ] بود سنگر نمودند .
همان روز ، يك غلغلهى عظيمى در شهر بود كه عين الدوله فرمان داده بود از هر طرف رو [ ى ] به شهر آورند . آن روز ، در حدود چهارده جا دعوا بود . محشر برپا بود ، تمام اطراف شهر دعوا بود . خدا عالم آن روز چقدر توپ [ و ] تفنگ انداختند ؛ حسابش معلوم نبود . از صبح تا غروب دعوا بود . هرگاه دولتيان غالب مىشدند ، ديگر نه خانه مىگذاشتند ، نه مال ، نه آدم . اين بود كه خداوند راضى نشد اطفال بىگناه ، زن ، [ و ] بچه در ميانه به مال و عرض مسلمين به باد فنا رود [ و ] بدنامى بزرگ جهت اهل تبريز بماند . از هرطرف دولتيان فرار نمودند . چون اينها در سنگر بودند ، آنها مىآمدند پيش . اين بود [ كه ] هرگاه يك نفر از اين طرف كشته مىشد ، از اينها ده نفر كشته مىشد و همه اهل اسلام . آن آدمهايى كه در اين دعوا به قتل رسيدند ، گناه اينها باعث اين فتنه است . از اول ، ايران را [ به ] اغتشاش انداختند . حاليه ، يك وضع شده كه نه تعريف از مشروطه مىشود نمود ، جهت آنكه [ به ] آن محسنات كه در مشروطه بود عمل نكردند ، و نه تكذيب از استبداد .
حالا ، از ميان آنها ، آن آدمى كه ظالم است ، لعن بر او مىرسد . هرگاه ظلم نمىشد ، كارها [ به ] اين اندازه نمىرسيد .
وقت غروب ، باز جارچى ستار خان آمد ، مژده داد فتح با ستار خان شد .
اردوى ماكو از سنگر خود پراكنده و همه فرار كردند . باز قدرى از سوارهها گرفتار [ و ] چقدر مقتول [ شدند ] كه عكس آنها را با كشته [ ى ] آنجا انداخته بودند .
عين الدوله چون ديد نتوانست از پيش ببرد ، چقدر فشنگ توپ آن روز انداختند [ و ] قريب هزار نفر يا كمتر از قشون كشته شد ، در عرض اين چند روز ديگر دعوا نكرد . تلفن كه از اسلاميه و خانهى شجاع نظام به باغ بود ، طرف ملت يك سيم به تلفن آنها بند كرده بودند . در وقت شب ، هرچه احوالات از اسلاميه خبر مىدادند به باغ ، طرف ملت خبردار شده ، پيش از وقت آماده مىشدند . در اسلاميه ديدند كه با اين دعواها كار پيشرفت نكرد ، قرار گذاشتند كه راه آذوقه را از اطراف ببندند ، مانع شوند يكبار آرد گندم نيايد . هرچه آنها كه در اسلاميه بودند ، همهى آنها بد نبودند ، هرچه گفته بودند آقايان ماه مبارك روزى فقرا سد مىشود ، گفته بود اينها همه بابى هستند ، بايد زن [ و ] بچهى اينها هم از گرسنگى بميرند .
از اول ماه صيام ، نان قدرى كمياب شد ؛ چنانچه ، [ يك ] من [ به ] چهار هزار
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص١٦٧