تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
رسيد ، آن هم نبود هركس مىرفت . بعضى از زن [ و ] بچه‌ها نيم من نان گرفته به اين طرف مىآورد ، از دستش مىگرفتند ؛ يك عدد نان نمىگذاشتند [ بياورند ] ، گويا موكل صراط « 1 » هستند . اول ماه صيام ، از اهراب به خانه آمديم ، چون در محله‌ى ما ديگر دعوا نبود . ماه مبارك را از سه جا توپ افطار مىانداختند . چند روز هم [ بر ] اين قرار گذشت ، كميابى نان [ و ] گوشت زياد شد . باقر خان از طرف خيابان سنگرهاى دولتى را كه در بالاى قله‌ى باغ ميشه بود « 2 » تصرف نمود ، و تردد دولتيان كه بين اردو و اسلاميه بود قطع شد « 3 » . بعد از چند روز ، تا بازارچه‌ى ششگلان آمدند ، دولتيان فرار نمودند . از اين طرف هم كربلايى حسين خان تا پل سرخاب ، كه نزديكى خانه‌ى نظام العلماء بود ، رفته بود . در كاروانسراى خرمايى رسيده ، آنجا مرحوم شد « 4 » . مجاهدين در جاى ديگر از او بىخبر بودند . دولتيان ديدند از كاروانسرا صداى تفنگ نمىآيد ، از رودخانه‌ى گذشته ، مىبينند يك نفر افتاده ، نمىشناسند . جنازه او را آورده ، بعد مىشناسند [ كه ] كربلايى حسين باغبان است ، [ در ] آنجا دفن مىكنند . يأس تمام از قتل آن مرحوم به اين طرف رسيد . جوان رشيد [ ى ] بود . عين الدوله ديگر فشنگ به اسلاميه نداد ، خودش رفت به باسمنج « 5 » ، سپهدار هم عازم تهران گرديد . باز دعوا مختصر بود . از چند طرف كار بر دولتيان سخت شد ، ديدند غير از فرار چاره ندارند . در عرض دو سه شب ، علماى اسلاميه و رحيم خان ، شجاع نظام و ميرهاشم تدريجا كه به باسمنج مىروند فرار نمودند .
هامش
( 1 ) . در اصل : صرات . ( 2 ) . « قله عبارت از محل مرتفعى است در شمال شرقى شهر كه مهرانرود از طرف شمالى آن جارى است . . . به دست آوردن اين محل قطع نظر از آنكه باغ ميشه و پل سنگى را از تصرف دولتيان بيرون مىآورد ، طريق ارتباط اردوى دولتى [ شاطرانلو ] را نيز با دوه‌چى و سرخاب قطع مىكرد . » ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، صص 214 ، 215 . ( 3 ) . شب جمعه 13 رمضان 1326 ، تصرف قطعى قله توسط مجاهدين به وقوع پيوست . پيش از اين تاريخ نيز ، در بيست و چهارم شعبان همان سال ، مجاهدين به قله حمله كرده موفق به تسخير قطعى آن نشدند . ر ك : همان كتاب ، صص 215 ، 239 . ( 4 ) . يكشنبه 15 رمضان 1326 . ر ك : كسروى ، احمد ، همان كتاب ، ص 789 - 785 . ( 5 ) . در اصل : واسمنج .