تنبيه اشرار تبريز نشود ، اولياء دولت نمىتوانند با فراغت خاطر ترتيب مجلس داده باشند . مجددا ، فشنگ ، تفنگ و گلوله توپ با دويست سوار فرستاده شد . در هر قسم امداد براى شما فروگذار نكردم . منتظر ختم كار هستم . »
تلگراف مفصل بود ، لهذا چند كلمهيى [ از آن ] عرض شد . آن تلگراف را سپهدار فرستاده بود به انجمن . در انجمن ، آن تلگراف را شرح داده كتابچه نموده ، جهت اهالى دادند بر ضد آن تلگراف كه « اين قتل و غارت مسلمين ، گويا با شرع مطابق و رعايت نمودن به دين مبين است كه مىگويند « 1 » اين دولت مشروعه است ! سلطان شرع علماى نجف هستند . [ اگر ] مشروعه باشد ، پادشاه شدن ديگرى خلاف است غير حق . »
در هرحال ، ديدند كه جواب اين تلگراف را ملت داد ، باز يك عده [ را ] عين الدوله خواست ، رفتند . سئوال [ و ] جواب زياد [ شده ] ، باز كارى نشد « 2 » . عين الدوله قريب يك ماه [ و ] نيم بود آمده بود ، با ملت با ملايمت راه مىرفت ؛ رحيم خان [ و ] شجاع نظام دعوا مىكردند .
اهل اسلاميه هم ميانشان مخالفت افتاد ، آنها هم پراكنده شدند مير هاشم كه مصدر كار بود نمىرفت ، باقى هم دست كشيدند ، و چند نفر از صرافهاى معتبر آنجا بودند كه مصدر كار بودند . هرشب ، يك عدل برنج در اسلاميه صرف مىشد . بعد از دو سه روز ، مجاهدين كه در تكيهى آقا باقر بودند ، [ و تكيه ] نزديك بود به بازارچهى شتربان ، از آنجا هجومآور شدند « 3 » ؛ آنها كه در خانهى حاجى سيد باقر صراف ، [ كه ] يكى از اهل اسلاميه بود ، سنگر نموده بودند ، آنها را متفرق و خانه را آتش زدند . بعد از آن ، بازارچهى شتربان را آتش زدند ؛ بهقدر صد و پنجاه دكان مىشد ، سوخت . به عوض آنكه ، بازارچهى دروازهى اسلامبول را شتربانى [ ها ] آتش زده بودند ، [ و ] چون اهل آنجا زياد [ تر ] از سوارهها اذيت مىكردند . غير از حكم دولتى ، چند نفر بودند [ كه ] نايب حسن پسر كبابپز و نايب كاظم پسر [ اصغر ] دواتگر [ بر آنها ] رئيس بودند .
بعد از اين مقدمه ، يك اوقات تلخى هم براى ما رسيد كه دختر حاجى كاظم ،
هامش
( 1 ) . در اصل : گويا .
( 2 ) . سهشنبه سوم رمضان 1326 . ر ك : همان كتاب ، ص 230 .
( 3 ) . چهارشنبه پنجم شعبان 1326 . ر ك : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، صص 118 - 116 .