فردا شب هم سوارهى شتربانى آمده به حاجى سيد حسين كهنه « 1 » . اينها طرف شتربانىها و سوارهى دولتى [ واقع ] بود ؛ هرگاه همه را مىبردند ، خبردار نمىشدند طرف ملت . از اينجا هم چند حجره [ را ] باز كرده [ بودند . ] حجرهى دلالباشى ، كه وكيل انجمن بود ، او را تمام مىبرند . خانهى او را در مىبرند .
[ هم ] در ماه رجب تمام غارت كرده بودند . قدرى عدل ماهوت و غيره .
اين خبر كه رسيد ، مردم همه جمع [ شدند ] كه « خيال اينها مفلس نمودن شهر است ، بايد علاج نمود . » مشهدى صادق قفقازى گفته بود : « محافظهى سنگرهاى بازار را به ما بدهيد ، صد نفر هم مجاهد ؛ من نمىگذارم ديگر از كاروانسرا [ و ] بازار مال ببرند . » قبول نموده بودند . مشهدى صادق داده بود قدرى خشت خام و سنگ و بيل و كلنگ آورده ؛ شب كه شده بود ، از چند جا در بندر بازار ديوار كشيدند ، بالمره راه تردد آنها مسدود شد . و در پشتبام هم چند جا سنگر درست كرد .
صبح خبردار شدند كه ملت بازار را اينجور سنگر بستهاند ، هجومآور شدند .
چند نفر از آنها مقتول ، باقى رفتند . بعد از آن ، مردم به آنجا جمع [ شده ] ، رفته در كاروانسراها را باز نموده و مالها را بيرون آوردند به خانه بردند . بازار قائممقام كه پشت بازار امير است ، آن بازار [ را ] هم اصناف باز نمودند ، مشغول داد [ و ] ستد خودشان شدند . لكن ، از اطراف نمىگذاشتند مال بيايد . روغن لامپا [ يك ] من شش هزار شده بود . ميوهجات فراوان بود . نان هم قدرى كمياب بود ، باز از اطراف كمكم مىآمد . در سر درود ، عين الدوله سوار [ و ] سرباز گذاشته بود [ كه ] نگذارد كسى به اهل شهر امداد نمايد يا فشنگ ببرد . از طرف مرند ، پسر شجاع نظام نمىگذاشت مسافرى بيايد . چقدر اذيت مىنمودند [ كه ] هرگاه كافر مسلمان را بگيرد ، آن طريق اذيت نمىنمود . اينها در ظاهر اسلام [ داشتند ، اما ] عملهاى كفار از اينها ظهور مىكرد و ظلم آشكار مىنمودند ، پروا از خداوند و عذاب آخرت نداشتند .
تا اينكه ، خبر آمدن اردوى ماكو [ رسيد . اردو ] نزديك شده ، به دو منزلى
هامش
اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 193 .
( 1 ) . مقصود : « سراى كهنهى حاجى سيد حسين » است . ر ك : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، ص 129 .