مىآمدند . ناگاه ، صداى تفنگ ستار خان بلند شد . اين اردو را از چند طرف تيرباران نمودند . [ از ] سنگر توپ كه در سر چهارراه بود ، طرف سوارهها [ توپ ] خالى كردند . سوارهها دستپاچه شدند ؛ ديدند كه اينها را در مقابل نمىبينند ، لكن گلوله است [ كه ] بر آنها مىبارد ؛ فرار مىكنند . چقدر مقتول شدهاند ، خدا عالم [ است ] . اينقدر هست [ كه ] هرگاه از آنها بسيار مقتول نمىشد ، فرار نمىكردند .
مجاهدين و ستار خان از پشت سر آنها را تعاقب [ كرده ] ، تا نيم فرسخ رفته بودند .
چادر و چند صندوق فشنگ و سيورسات « 1 » آنها را كه نتوانسته بودند ببرند ، مجاهدين آنها را تصرف نمودند .
دو ساعت [ به ] غروب مانده بود ، در نزد مسجد بودم ، تلفن به انجمن رسيد كه ستار خان فتح نمود ؛ بعد ، جار كشيدند كه « خداوند فتح داد ، آنها فرار نمودند . » « 2 » چون آن شب پانزدهم [ شعبان ] بود ، شب مولود حضرت صاحب الامر ، عجل اللّه فرجه ، بود ، [ جار كشيدند ] كه امشب را چراغان نمائيد . به محلهها هم آن جارچى رفت . اردوى ماكو فرار نمودند .
روز پانزدهم شعبان هم [ در ] انجمن جمعيت زياد بود ، باز مجاهدين جهت عيد دستهدسته آمدند [ به ] انجمن . صداى « زنده باد ستار خان » هم بلند بود .
اردوى ماكو در يك فرسخى شهر فرود آمدند ، بعضى گريختند . بهقدر صد نفر از آنها [ را ] گرفته بودند . بعد از استنطاق ، ديده بودند بيكار هستند . گفته بودند : « ما را به جبر آوردهاند » ؛ آنها را خلاص نمودند .
بعد از رفتن اردو ، به تهران خبر دادند . تلگراف سختى از تهران به سپهدار نموده بود شاه كه بعضى فقرات او اين است : « اين ايام ، از توفيق امام عصر ، عجل اللّه فرجه ، تنبيه اشرار شده ؛ باقى نمانده مگر چند نفر در تبريز ، كه اينها بايد گرفتار و تنبيه سخت [ شده ] باشند [ تا ] ديگر كسى اينگونه هرزگى نكند . شما مىنويسيد : سفرا مىگويند دولت به ملت مجلس داده ، مشروطه داده ؛ مشروطه برقرار باشد ، اين اغتشاشات رفع مىشود . درست است ؛ دولت وعده داده مجلس مشروعه بدهد كه موافق با قرآن باشد . [ آرى ، دولت وعدهى ] قانون داده . لكن ، تا
هامش
( 1 ) . در اصل : سورساط .
( 2 ) . جهت اطلاع بيشتر از تفصيل نبرد چهاردهم شعبان رجوع كنيد به : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، صص 143 - 137 .