سنگر [ يك ] توپ گذاشته بودند ، « 1 » در وقت دعوا خالى مىنمودند .
بعد از آن ، خبر منتشر شد [ كه ] اقبال السلطنه با چهارهزار سوار [ به ] طرف تبريز مىآيد . عين الدوله [ هم ] سوار و سرباز [ از ] اطراف جمع مىكرد . لكن ، دعوا [ كه ] مىشد ، بسيارى [ از ] دعوا [ ها ] طرف ستار خان بود ؛ مىخواستند او را بردارند . اهالى هم در واهمه بودند [ كه ] اردوى « 2 » ماكو مىآيد ، ستار خان هم آن طرفها را محكم نمود . اعلان نمودند : « هركس مىتواند دعا نمايد ، به مقتضاى حكم علماى نجف ، تفنگ دارد بردارد نزد ستار خان [ و ] باقر خان برود ؛ [ اگر ] تفنگ ندارد ، تفنگ مىدهند و روزى دو هزار مواجب تا اين بلوا رفع شود . » مجاهدين زياد شدند . قورخانه ، فشنگ ، [ و ] تفنگ كه در ارگ دولتى بود بيرون مىآوردند . اين دعواها كه مىشد ، روزى اقلا بيست هزار فشنگ خالى مىشد .
عمله هم بود ، فشنگ خالى را پر مىكردند . در عرض اين چند روز ، دعوا نبود ؛ مگر ، از بعضى سنگرها كه [ تير ] خالى مىكردند . گاه مىشد نصف شب از صداى تفنگ نمىتوانستيم بخوابيم .
در هرحال ، شب هشتم شعبان ، چند نفر از اهل شتربان و قدرى سواره از پشت ديوار كاروانسراى خرازىها را شكافته ، مىآيند . دالاندار يك نفر [ بوده ] ، چه مىتواند بكند . از او مىپرسند : « اين حجره مال كيست ؟ » آنها كه از اهل شتربان بود [ ند ] ، حجرهى آنها « 3 » را باز نمىكنند ؛ چند حجره را باز نموده مالش [ را ] مىبرند « 4 » .
صبح كه اين خبر رسيد ، تجار همه جمع [ شدند كه ] « تا حال بازار را غارت مىكردند ، كاروانسرا امن بود ؛ حالا كاروانسراها را غارت [ مى ] نمايند . مال خارجه را آوردهايم ؛ به آنها چه جواب دهيم ؟ » يك كاغذ به عين الدوله نوشتند ، يك تلگراف به اسلامبول « 5 » كردند [ كه ] مال تجار را غارت مىكنند ، علاج نمائيد .
هامش
( 1 ) . جهت اطلاع بيشتر از وضعيت سنگربندى در تبريز ، رجوع كنيد به : همان كتاب ، صص 82 ، 83 .
( 2 ) . در اصل : اوردوى .
( 3 ) . در اصل : او .
( 4 ) . « سوارهى مرندى و قراجهداغى به نمايندگى و راهنمايى تفنگچيان شتربان ، آمدهاند از پشت سراى خان ديوار را شكافته و داخل آن سراى شده و از آنجا تيمچهى خرازىها را شكافته داخل تيمچه گشتهاند . . . به غير از چهار حجره كه از اهل شتربان و اسلاميه است ، هست و نيست جميع مال التجاره ، و پول و سند هرچه بوده ، الى طليعهى صبح ، تمام و كمال بردهاند . » ر ك : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، ص 125 .
( 5 ) . مقصود : « انجمن سعادت استانبول » است . جهت اطلاع از متن تلگراف مزبور ، رجوع كنيد به :