تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
شود . چون چند روز است از كثرت خيالات و پريشانى در خانه هستم و تنها بودم ، باز ترسيدم از زيادى خيالات صدمه به وجودم برسد ؛ لهذا ، باز خودم را مشغول نمودم به نوشتن اين تاريخ . چون در بلواى تبريز شروع نموده بودم اين كتاب را بنويسم ، در ورق چهلم كه رسيد دعواى تبريز تمام شد ، امنيت شد و مشغول داد [ و ] ستد ، و در آن روزها عازم رشت شدم و كتاب ناتمام ماند . امروزها كه در رشت هستم ، بازار [ و ] حجره بسته شده و پريشانى زياد هم هست . هرگاه تا اين موقع برسم ، حالات امروز را هم مىنويسم . اين بلواى تبريز تفصيل خيلى دارد . لكن ، آنها كه اتفاق افتاده ، بسيارى [ از ] آنها يادم رفته . هرچه اهالى كار [ هاى ] عمده شده بود [ و ] صحبت او را مىنمودند ، حقير [ هم ] آنها را مىنويسم . و الا ، وقايعى كه هرروزه اتفاق مىافتاد ، او را در يك كتاب جمع نموده چاپ كرده‌اند ؛ هركس خواسته باشد ، آنجا رجوع نمايد « 1 » . اين مختصرى است [ كه ] حقير جهت جمع [ شدن ] حواس « 2 » خودم مىنويسم كه مشغول باشم . بارى ، وقايعى كه در ماه شعبان 1326 در تبريز اتفاق افتاده زياد است . ولى ، نسبت به ماه سلف قدرى بهتر بود ؛ از اين جهت كه آن ماه‌ها ، غارت‌خانه [ و ] بازار به نهايت درجه رسيده بود . آن‌جا [ ى ] ها كه در ميانه بود [ ند ] ، غارت و خراب شد [ ند ؛ ] حتى ، اسباب توپخانه‌ى دولتى [ را ] كه در حياط « 3 » عالىقاپو بود ، سواره‌ها بردند . نصف شهر خرابه شده بود . ستار خان هم از طرف پل‌آجى تا دور شهر ، تا حكم‌آباد و شام‌غازان « 4 » خطيب ، اهراب [ و ] ديزج « 5 » سنگر بسته بود . باقر خان هم از طرف خيابان ، [ و ] مارالان ، دوره‌ى شهر را سنگر بسته بودند . يكصد و چهارده سنگر محكم بود ، در همه مستحفظ و تفنگچى بود . در [ هر ] ده
هامش
( 1 ) . يحتمل منظور نگارنده كتاب تاريخ انقلاب آذربايجان و بلواى تبريز تأليف حاجى محمد باقر ويجويه ، است كه نخستين بار در سنه‌ى 1326 ه ق . به چاپ رسيده است . كتاب مزبور حاوى وقايع تبريز است از شروع نبردهاى خانگى تا شانزدهم رمضان 1326 . تاريخ اتمام كتابت آن « غره‌ى شهر ذى الحجة الحرام سنه‌ى 1326 » است . با توجه به آنكه حاجى محمد تقى جورابچى نيز از وقايع چهار ماهه‌ى تبريز به‌عنوان « بلواى تبريز » ياد مىكند ، احتمال درست بودن گفته‌ى او را مىرساند . ( 2 ) . در اصل : هواس . ( 3 ) . در اصل : حيات . ( 4 ) . در اصل : شامقازان . ( 5 ) . در اصل : ديزه .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 159 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى