اين سواره كه آمدهاند ، به آنها رؤساى اسلاميه گفتهاند كه اهل پانزده محله بيدين و بابى شد [ ها ] ند ، مال [ و ] جان آنها حلال است . حتى در سنگرها كه نزديك به هم بودند ، صداى يكديگر را مىشنيدند ، مجاهدين « يا حضرت على عباس » مىگفتند ، سوارهها گفتهاند : « اى بابىها ! شما حضرت عباس را نمىشناسيد . » اينها گفته بودند : « هزار لعنت به بابى و آن آدمها كه به ما اين اسم را گذاشتهاند ! ما مىگوئيم سه سال است مشروطه شدهايم ، آن مشروطه را مىخواهيم . » هرروز در سنگرها اين مكالمه با آن طرف بود . روزها كه در مسجد صمصام خان جمعيت بود ، بسيار به اذان گفتن مردم را ترغيب [ مى ] نمودند ؛ يكى [ به جهت ] رفع بلا ، و يكى [ اينكه ] سوارهها بدانند ما مسلمان هستيم [ و ] اتمام حجت باشد .
شب ، « 1 » بنا كردند اهل محلهها ، يك ساعت [ و ] نيم از شب گذشته ، اذان گفتن .
شهر يكپارچه صداى اذان شد . رؤساى اسلاميه اين مقدمه را شنيده ، گفته بودند :
« در غير وقت ، بدعت است اذان گفتن . ولى نمىدانستند كه دست غيب الهى با آنها هست كه مظلوم هستند . با آن هنگامه كه سه ماه بود دعوا بود [ و ] مردم چقدر تنگى مىكشيدند ، با همهى اين [ ها ] با همديگر برادروار با مهربانى رفتار مىكردند و امنيت تمام در اين طرف بود .
با عين الدوله چند دفعه سئوال [ و ] جواب شد . گفته بود : « ما انجمن نمىشناسيم ، با شما به طريق عدالت رفتار مىكنيم . » اهالى در انجمن جمع شده ، چنين قرار گذاشتند كه اجلال الملك را حاكم نمايند « 2 » بعد ، به اهالى گفتند : « چون عين الدوله با قانون مشروطيت قبول حكومت نمىكند ، ما هم او را به حكومت قبول نمىكنيم ، اجلال الملك را حاكم شهر مىنمائيم . » همه قبول نمودند . و آن روز سيم شهر شعبان بود ، جهت مولود حضرت سيد الشهداء ، عليه آلاف التحية و الثناء ، چراغانى مىشد . جهت پريشانى و نبودن بازار ، چند توپ جهت
هامش
( 1 ) . شب دوشنبه 12 رجب 1326 . ر ك : امير خيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 161 ؛ و نيز : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، همان كتاب ، ص 84 .
( 2 ) . « ملت اجماع كرده ، اجلال الملك را از قونسولخانهى روس به انجمن برده و لقب اجلال الدوله داده نايب الحكومهاش كردند . » ر ك : مجموعهى آثار قلمى شادروان ثقة الاسلام شهيد تبريزى ، به كوشش نصر اللّه فتحى ، تهران ، انجمن آثار ملى ، 1353 ش ، ص 108 .