خانه را برچيده ، در زيرزمين پنهان نموده ، خاكريز نموده بودم .
همه اينجور [ مىكردند . ] بعضىها مالشان ضايع و پوسيده شد . مال كه مىفروختيم ، پولها را در زير خاك پنهان مىنموديم . اول ماه شعبان بود ، كه كربلايى احمد خالهزاده و محمد آقا همشيرهزاده آمده بودند توتون ببرند . حقير رفتم به بازار ، ديدم يك نفر به من گفت : « از شتربانىها [ در ] بازار هستند ، احتياط كن . » از طرف كلاهدوز بازار رفتم ايستادم دم حمام خان . به كربلايى احمد [ و ] محمد آقا گفتم : « شما برويد در كاروانسرا را باز كنيد . من هم كه ديدم دريچه را باز كرديد ، مىآيم . » آنها رفتند . من هم ديدم در بازار آدم نيست ، دريچه را [ هم ] باز كردند ، من هم آمدم . خواستم از دريچه داخل كاروانسرا بشوم ، ديدم شتربانىها دلالهزن بازار ايستادهاند . مرا صدا كردند ، آمدم نزد آنها . احمد [ و ] محمد آقا [ هم ] با من آمدند . ديدم چند نفر غير از من [ را ] هم گرفتهاند . على اصغر گوش بريده « 1 » و چند نفر امثال آنها بودند . گويا شكار به دست آنها آمده ، ذوق مىكردند .
ما را پيش انداختند . از چپ [ و ] راست تفنگچى شتربان ، با جلال ما را اسير نموده بردند به محلهى سرخاب . من هم از آخر كار مىترسيدم ؛ چون ، هركس را به اسلاميه بردند ، فتح اللّه آسيابان « 2 » او را روانه به سراى باقى نموده ، اهل [ و ] عيالش منتظر مىماندند تا قيامت . ما را كه در عرض راه مىبردند ، ديدند دست خالى هستم . چون به سرخاب رسيديم ، دو سه نفر از آشناها [ را ] ديدم . به آنها گفتم : « به كربلايى باقر بگوئيد . » « 3 » در سرخاب ، به تفنگچىها مىگفتند : « عجب آدم گرفتهايد ! اينها آدم سالم هستند . »
در هرحال ، [ ما را ] به خانهى شجاع نظام بردند . قدرى دلم ساكت شد كه در اينجا اذيت [ و ] آزار نخواهد بود . در آنجا هم چند نفر از آشنايان بودند ، مىگفتند :
« نترس ! زود [ ترا ] خلاص مىكنيم . [ ما را ] بردند حضور شجاع نظام ، و از علماى روضهخوان [ و ] اعيان محله جمع بودند . اول ، پرسيدند : « از كدام محله هستيد ؟ »
هامش
( 1 ) . در اصل : عسگر گوش بريده . نامبرده از الواط مشهور دوهچى بوده است .
( 2 ) . فتح اللّه باغميشهيى معروف به « دگيرمانچى » - يعنى آسيابان - از الواط مشهور تبريز كه سرانجام در جنگ سارى داغ كشته شد . ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 125 .
( 3 ) . مقصود : « كربلايى باقر » اخوى نگارنده است .