فردايش « 1 » از چند طرف باز شاهسون [ و ] قرهداغى از طرف تكيهى آقا باقر [ و ] قدرى از ميدان كاهفروشان يورش آوردند [ به ] بازارچه « 2 » كه نزد دروازهى اسلامبول بود . در ميدان اسب [ فروشان ] ، « 3 » سنگربندى مجاهدين [ بوده ] و توپ شرابنل گذاشته بودند . شاهسون داخل بازارچه [ شده ] و آتش مىزنند . در نزد توپ چند نفر مجاهد بود ، يك توپ توى بازار خالى مىكنند ، دود مىشود .
يك مرتبه ، شاهسون از بازارچه بيرون آمده سر توپ مىروند . اينها چون تاب مقاومت نديده ، فرار نموده ، دو نفر [ توپچى ] گرفتار مىشوند . توپ را سوارهها نزد شجاع نظام مىبرند . امروز ، تا غروب دعوا بود . بعد از آن ، مجاهدين آمده ، باز شاهسون و اشرار را از دروازهى اسلامبول بيرون نموده ، باز در سنگرهاى خودشان مىروند . آن روز ، يك جنگ بزرگ بود . از صداى توپ [ و ] تفنگ دل انسان آب مىشد . در تمام اين دعواها ، ستار خان بود ؛ هر دعوا كه مىرفت ، فتح مىكرد .
بعد از اين دعوا ، ديگر چندان دعوا نشد . جمعى از اهل محله و ريشسفيدان اينجا جمع شده ، از اهل شتربان چند نفر [ را ] خواستند كه اصلاح نمايند . بعد از مكالمهى زياد ، صلح نشد .
خبر آمدن عين الدوله منتشر شد . چند نفر وكيل عين الدوله از اردبيل فرستاده ، و آنها آمدند در محلهى باغ ميشه « 4 » منزل كردند « 5 » . بعد ، رفتند به اسلاميه و خبر دادند كه جمع شويد ، از طرف عين الدوله آمدهايم اصلاح نمائيم . آن چند نفر آمدند در منزل ستار خان . بعد از مكالمهى زياد ، ستار خان گفته بود : « ما ياغى دولت نيستيم . حرف ما اين است : مشروطه كه به ما داده است ، مجلس شورا را بايد باز نمايد وكلا بنشينند ؛ و اين سوارهها كه غارت خانهها را نموده ، [ مال غارتى ] را از آنها بگيرند . ما حرف ديگر نداريم . » بعد ، رفته بودند .
بعد از دو روز ديگر ، در خيابان به مسجد بزرگ جمع شدند . نمايندگان عين الدوله هم آمدند ؛ باز اين مكالمه شد . آنها گفته بودند : « شما از انجمن [ و ]
هامش
( 1 ) . روز شنبه 10 رجب 1326 . ر ك : همان كتاب ، ص 154 .
( 2 ) . مقصود : « بازارچهى استانبول قاپوسى » است .
( 3 ) . مقصود : « آت ميدانى » است .
( 4 ) . در اصل : باغمشه .
( 5 ) . در تاريخ 15 رجب 1326 . ر ك : همان كتاب ، ص 154 .