تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
بود كه « دستورالعمل [ را ] وقت رفتن زبانى گفته‌ام . در قلع‌وقمع « 1 » مفسدين كوتاهى نكن و هرنحو قتل [ و ] غارت نموده باشى ، مسئول نيستى . در كارها با قنسول روس مشاوره كن . » تلگراف مفصل بود . اين تلگراف را كه اهالى ديدند ، هيجان زياد شد كه « اين‌قدر ملت مظلوم را به رحيم خان بسپار و قتل [ و ] غارت نما ، گويا اينها مسلمان نيستند . » و يك فتح بزرگى آن روز نمودند كه دست تطاول سواره‌ى قره‌داغى را از پانزده محله قطع كردند و ستار خان هم با جمعيت آمد در خيابان ، [ به ] خانه‌ى باقر خان رفت . بعد از آن ، به ارگ رفت ، مشغول سنگربندى شدند . رحيم خان هم با سواره‌هاى خودش به محله‌ى شتربان آمد . روزها ، جمع به اسلاميه « 2 » شدند . يك بيرق سفيد آورده ، به در مقام صاحب الامر نصب كردند و فتواى بابى شدن پانزده محله از مجلس اسلاميه بيرون آمده ، به اطراف و دهات پراكنده نمودند كه « ايها الناس ! حكم مجتهد تبريز و ساير علماى اسلاميه است [ كه ] اهالى پانزده محله‌ى تبريز بىدين و بابى شده‌اند ؛ خون و مال آن‌ها حلال است ، جهت اينكه مشروطه مىخواهند . » از هرجا جمع شدند . ستار خان هم در اميرخيز و چند جا [ ى ديگر ] سنگربندى نموده ؛ و چند نفر گرجى [ و ] قفقازى بود [ ند كه ] ، آنها بمب « 3 » درست مىكردند . تا اواخر ماه جمادى الثانى ، دعوا از طرفين بود ؛ چقدر توپ [ و ] تفنگ مىانداختند ، [ به ] تقرير نمىآيد كه شهر يكپارچه آتش شده بود . خانه‌هايى كه در ميانه واقع شده بودند ، « 4 » آنها را اهل [ و ] عيال بيرون آوردند [ به ] محله‌ى ديگر بردند . در نزديكى خانه‌ى ما سنگر بسته بودند . در خانه [ ها كه ] اهل [ و ] عيال واهمه مىكردند ، [ به ] محله‌ى اهراب جمع مىشدند . نايب محمد تلگرافچى آنجا بود ، نمىگذاشت از آنجا كسى تفنگ بردارد « 5 » . ما هم اهل خانه را به اهراب ،
هامش
( 1 ) . در اصل : قمع‌وقلع . ( 2 ) . مقصود : « انجمن اسلاميه » است در محله‌ى دوه‌چى مقابل بازارچه‌ى سرخاب . مؤسس اين انجمن مير هاشم دوه‌چى ، و غالب اعضاى آن از سادات ارزيل و ساير هم‌مسلكان خود او بودند . ر ك : همان كتاب ، ص 31 . ( 3 ) . در اصل : بوم . ( 4 ) . مقصود : فيما بين محلات اميرخيز و دوه‌چى است . ( 5 ) . اسماعيل اميرخيزى ، همان كتاب ، ص 140 ، مىنويسد : « محله اهراب . . . در تحت اختيار نايب محمد اهرابى و برادرش نايب على بود . اين دو برادر در جرگه‌ى جوانمردان جاى داشتند و هردو رشيد و پردل
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 145 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى