هفده نفر مىخواهد كه با اينقدر سوار طرف باشد . » تا ارگ رفته بود . مجاهدين در گوشه و كنار كه بودند ، از ترس بيرون نمىآمدند ؛ آنها هم بيرون آمده ملحق شدند . بيرق سفيد را از بسيار جا [ ىها ] برداشتند . و سوارهها كه در كوچهها بودند ، آنها هم ترسيدند رفتند ؛ همين در كوچهى باغ شمال بودند .
يك روز ، ديدم كه نزديكى خانهى ما صداى تفنگ بلند مىشود . ترس مىنموديم از خانه بيرون آئيم . بعد از ظهر كه بيرون آمدم ، رسيدگى نمودم كه سوارهها آمده بودند انجمن « 7 » را خراب نمايند . از خانهى وكيل داخل شده ؛ در انجمن آدم نبود ، دو سه نفر مستحفظ بود ، آنها هم فرار مىكنند . سوارهها بنا مىكنند فرش را بردن ، و بعضى خانهها را خراب و سقف را خراب مىكردند .
دستورالعمل چنان بود [ كه ] خراب نمايند . و جمعى رو به خانهى حاجى مهدى « 8 » [ آورده ] كه آنجا « 9 » را هم غارت و خراب نمايند . جمعى از مجاهدين و غيره شنيدند كه انجمن را غارت مىكنند ؛ جمع شدند كه « مقصود اينها اين است مشروطه نباشد [ كه ] انجمن را ويران مىكنند . » آنها متفق شده ، از طرف ميدان ورجى « 10 » بنا مىكنند تيراندازى . بعضى [ هم ] از طرف ارمنستان مىروند در انجمن را مىگيرند . چند نفر از سوارهها مقتول ، [ و بقيه ] در حالتى كه قدرى از فرش انجمن [ را ] برده بودند فرار مىكنند . در عرض يك ساعت ، تمام
هامش
( 7 ) . مقصود : « انجمن ايالتى آذربايجان است . » انجمن مزبور « در دم ارمنستان ، سر بازارچهى صفى ، خانهى مرحوم حاجى محمد حسين خان سرتيپ تشكيل يافت . » ر ك : ويجويه ، حاجى محمد باقر ، تاريخ انقلاب آذربايجان و بلواى تبريز ، به كوشش على كاتبى ، كتابهاى سيمرغ ، تهران ، 1352 ش ، ص 14 .
( 8 ) . مقصود حاج مهدى كوزهكنانى است .
( 9 ) . در اصل : او .
( 10 ) . « ورجى » همان « محلهى ويجويه » است « كه يكى از محلات معروف تبريز است كه در طرف غربى تبريز واقع است . . . اسامى محلات در تلفظ اهالى تركى زبان شهر فرق دارد با آنچه در كتابت فارسى نوشته مىشود . » ر ك : بروان ، ادوارد ، نامههايى از تبريز ، ترجمهى حسن جوادى ، شركت سهامى انتشارات خوارزمى ، تهران ، 1351 ش ، ص 200 .