تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مرندى در تبريز بود رئيس اشرار شد از اسلاميه بيگلربيگى شهر را منصب دادند و در خانه خودش كه نزديكى اسلاميه بود يك سنگر محكم بست و مناره گلدسته مقام حضرت صاحب الامر را سنگر نمودند . بعد از غارت باغمشه اهالى قدرى واهمه نمودند دعوا نبود پسر رحيم خان بعد از شكست خوردن از خيابان و غارت باغشمه به محله شتربان و سرخاب وارد شد آن محلّه‌ها در تصرّف آنها شد و اهالى آنجا مطيع شدند كه ما مشروطه نمىخواهيم بعد از آن قونسول روس بازار آمد كه باز كنيد [ اما ] هيچ كسى اعتنا نكردند . فردايش بازار آمده نايب قونسول حسن آقا تاجرباشى آمدند مردم بازار را باز كردند لكن اطمينان نداشت يواش‌يواش مردم مال‌هاى دكان را خانه بردند به كاروانسرا گذاشتند دو روز بازار باز شد تلگراف از تهران به ديوارها چسبانيدند كه به اهالى مظلوم رسيدگى و مجلس موقوف . مردم فهميدند كه مشروطه موقوف شد و حكمران شهر اسلاميه شد . شجاع نظام بعد از دو روز با جمعيت زيادى قدرى تفنگچى شتربان نظميّه و سواره مرندى با موزيك [ به ] بازار آمدند كه باز نماييد . بازار همه باز نمود لكن در فكر بردن مال بودند و دو روز [ به ] همين قرار بازار آمدند كه يعنى شهر تسليم دولت شد بيرق « 1 » سفيد بر در خانه‌ها نصب كردند « 2 » . بعد از آن ، يك فوج سرباز ملايرى وارد شهر شدند ؛ در [ دست هر ] ده نفر يك تفنگ بود . شجاع نظام و سرتيپ ، سربازها را در سر معبر بازار و در كاروانسرا گذاشتند كه اينها جلوگيرى از اغتشاش « 3 » نمايند . و اهالى چرنداب ، نوبر ، [ و ] قفقازىها ، اينها ارگ را نگاه داشته‌اند . مخبر السلطنه كه حاكم بود ، آن هم استعفا داد ، با صعوبت خودش را به روسيه
هامش
( 1 ) . در اصل : بيدق . توضيح : از اين‌جا تا پايان متن دفتر خاطرات قبلا يك بار به چاپ رسيده است . نگاه كنيد به : حاج محمد تقى جورابچى ، حرفى از هزاران كاندر عبارت آمد ( وقايع تبريز و رشت 1330 - 1326 هجرى قمرى ) ، به كوشش منصوره اتحاديه ( نظام ما فى ) و سيروس سعدونديان ، نشر تاريخ ايران ، تهران ، 1363 . ( 2 ) . جهت اطلاع رجوع كنيد به : كتاب آبى ، ج 1 ، به كوشش احمد بشيرى ، نشر نو ، تهران ، 1362 ش ، صص 235 ، 236 : ( مجمل راپورت مستر استيونس راجع به تبريز ) ؛ و نيز اميرخيزى ، اسماعيل ، قيام آذربايجان و ستار خان ، كتابفروشى تهران ، تهران ، 1356 ش ، صص 128 ، 132 . ( 3 ) . در اصل : اختشاش .