نمىنشينيم و آقاى ثقة الاسلام هم رفته بود اهالى رفته آنها را برگردانيده بودند و آقا مير هاشم كه تهران رفته بود از آنجا برگشته بود و بعد از سه چهار روز در شهر غوغا شد بازار را بستند در تلگرافخانه جمع شدند كه قانون اساسى مىخواهيم به تهران تلگراف نمودند .
از مجلس مقدس تلگراف آمد كه اهالى بازار را باز كنند [ و ] به كار خود روند ، قانون تمام نشد در اين زودى نمىشود . هرچه تلگراف نمودند جواب مىآمد صبر كنيد . تا اينكه تردّد اطراف قطع گرديد و بازار تمام بسته بود نمىگذاشتند باز « 1 » شود . در اين مقدمه از هرمحلّه مجاهد پيدا شد بناى مشق گذاشتند و اهالى هر محله سواسوا تفنگ فشنگ قطار بسته با بيرق « 2 » [ به ] تلگرافخانه آمده و نطق مىكردند و هرروز در تلگرافخانه واعظين نطق نموده كه اتفاق [ و ] اتحاد نماييد و علم تحصيل نماييد و چادر كشيدند به تلگرافخانه هنگامهى غريبى بود تا اينكه بعد از بيست روز بازار گشودند « 3 » و خبر آوردند كه پسر رحيم خان [ چلبيانلو ] دهات را مىچاپد ، تا پنج فرسخى شهر آمده تهران تلگراف نمودند رحيم خان را گرفته حبس كردند و قشون به اهر فرستاده دهات رحيم خان را محاصره نمودند آخر واسطه قرار داد كه غارت را بدهد و چهار نفر از انجمن فرستادند در اهر غارت دهات را از پسر رحيم خان قدرى گرفتند بعد از آن بناى مجاهدبازى شد از هر محله . يك روز مجاهدين محله شتربان كه بسيارى نانجيب بودند با اهل [ محله ] خيابان در ميانه مكالمه شده نزديك شده بود دعوا باشد و بعضى ناطقين جمع و چند نفر از قفقازى مجاهد بود [ كه ] جهت مداخل خودشان مجاهد بودند مىخواستند كه يك فسادى باشد آنها كيسه خودشان پر نمايند چون در اين اوقات بعضى عقلا هستند طينت « 4 » آنها را دانسته در ميانه اصلاح دادند كه همه اتفاق نماييد از اين اتفاق مىتوانيد مشروطه را نگاه داريد ، اهالى شتربان را به خيابان آورده اصلاح دادند . چون تبريز از قرار تقسيم كدخدايان به چهارده محلّه منقسم است چهارده كدخدا دارد و قرار گذاشتند مجاهدين هرمحلّه جمع شده با تفنگ [ و ] قطار هيئت نظامى به محلّه شتربان بروند كه اتفاق [ و ] اتحاد محكم باشد . چون آن روزها اوايل تابستان بود چندان كارى نداشتيم هرروز 4 ساعت
هامش
( 1 ) . در اصل : وا .
( 2 ) . در اصل : بيدق .
( 3 ) . در اصل : گشادند .
( 4 ) . در اصل : تينت .