گفت مژده بدهيد كه واپور فرانسه نرفته پنجاه نفر سيّاح فرنگى بودند كه در شام به سياحت مسجد كه قبر حضرت يحيى آنجا بود مىكردند و اينها در همان محلّبه با ما بودند [ به ] بيروت تلگراف نمودهاند كه خرج واپور را مىدهيم حركت نكند واپور عازم حركت بود تلگراف رسيد دوباره لنگر انداخت و فردا خواهد رفت وقت صبح از بازار قدرى گوشت ، نان و غيره گرفتيم آمديم به واپور و بليط را در واپور گرفتيم واپور خيلى بزرگ بود به قدر پنجاه درخت نارنج ليمو بود و خيلى منظّم واپور بود . واپور آمد در بندر ازمير ايستاد از واپور بيرون آمده به ازمير رفتيم و قدرى گردش نموده باز به واپور آمديم از آنجا عازم شد يك ساعت غروب مانده به اسلامبول رسيديم يك ساعت از شب گذشته اسباب را برداشته رفيقها منزل ديگر رفتند و خودم حجره « 1 » آقا على اكبر مشهور جورابچى آمدم و آنچه لازمه احترام بود به عمل آورده و يك ماه آنجا ماندم و خريد آنچه ممكن بود نمودم و احوالات تبريز را نقل مىكردند كه انجمن تبريز برقرار است و دار الشورى در طهران پايدار و كلا تبريز اغتشاش « 2 » مىشود و حاجى ميرزا حسن مجتهد در تبريز مخالفت مىكند با انجمن و بسيار حرفها نقل مىكردند تا اينكه در 17 ربيع الاول از واپور آلمان بليط گرفته دريا آرام بود در 44 ساعت به باطوم رسيديم . به قرنطينه « 3 » بردند و در آنجا دو سه ساعت مانديم . قدرى به عمله قرنطينه تعارف داده آمديم به گمركخانه و به تذكره قول كشيدند آمديم به قهوهخانه « 4 » مشهدى على شب آنجا مانديم صبح بليط گرفته به اولوخانى آمديم در قهوهخانه « 5 » منزل گرفتيم شب آنجا مانده صبح بليط ماشين گرفته عازم جلفا و در راه ماشين براى ما خوب گذشت تا جلفا رسيديم از جلفا طرف ايران گذشتيم از آنجا فايتون « 6 » ديده يكسره تبريز آمديم . در عرض هفت روز از اسلامبول به تبريز آمديم و به زيارت قبلهگاهى و اخوان كرام نايل شده از سلامتى حالات نهايت خوشحال شديم و بعد از دو روز تردّد بازار آمدم و آن روزها اغتشاش بود و حاجى ميرزا حسن مجتهد را از تبريز خارج نموده بودند و حاجى ميرزا محسن و ميرزا صادق هم قهر كرده بودند كه به علما بىاحترامى مىكنيد ما در اين شهر
هامش
( 1 ) . در اصل : هجره .
( 2 ) . در اصل : اختشاش .
( 3 ) . در اصل : قرانيطنه .
( 4 و 5 ) . در اصل : قهوه .
( 6 ) . در اصل : فايطون .