عليه السلام بود و بعد به قبرستان شام رفتيم و دو روضه آنجا روبروى يكديگر بود فراموشم شده قبر كدام خاتون معظّمه بود و يك روضه ديگر هم جاى ديگر بود و بعد از آن آمده نهار خورديم وقت عصر ماشين مىرفت ديگر چندان فرصت نشد بازارش برويم آنقدر فرصت شد چهار عدد عبا گرفتيم با فايتون « 1 » پاى ماشين آمديم بليط بگيريم گفتند راه برف زياد باريده راه ماشين را گرفته ماشين نمىآيد لاعلاج بليط را به نصف راه گرفتيم كه محلّبه بود از آنجا به حلب مىرفت . از شب يك ساعت گذشته [ به ] محلّبه رسيديم باران مىباريد و راه گل بود . سراغ منزل نموديم يك نفر از عمله ماشين ما را به يك خانه برد ملاحظه كرديم كه جاى محفوظ نبود و سرما بود منزل ديگر رفتيم آخر به خانه نشيمن صاحب منزل نگاه كرديم ديديم كه آنجا خوب است آخر آنجا مانديم آتش گذاشتند و دو نفر عثمانى هم آنجا بودند و اهل محلّبه تمام عيسوى بودند كه روم مىگفتند . يك نفر عثمانى آنجا پيدا نبود . نان هم نداشتيم رفيق عثمانى رفت نان گرفت كره تخممرغ آورد زن روميّه تابه « 2 » آورد با طورى او را نيمرو نموده خورديم و مقام لابدّى بود آب هم باران مىباريد از آب باران مىآورديم و آن شب بطورى صبح نموديم فردا ديديم كه باز راه ماشين باز نشده مىگفتند كه عمله گذاشتند تا وقت شام باز مىشود و باران هم مىباريد باز نهار را نان گرفته خورديم و هيچچيز را با گوارايى نمىخورديم و خانه صاحب گاه مىآمد پلو بپزم گوشت بياورم آخر هرچه مىگوييم نمىفهمد كه ما نمىتوانيم گوشت شما را بخوريم و يك سماور پيدا كرده چاى گذاشتيم ديگر اين دفعه ارمنى مسلمان تفاوت نداشت شلوغ اندر شلوغ « 3 » شد .
تا عصر خبر از راه نشد آخر يك مرغ گرفتيم رفيق ما سرش [ را ] بريد پاك كرديم كه شب اين مرغ را مىخوريم و از وضع منزل خيلى بددل و پريشان بوديم كه جاى نامناسب و هرچه مىخورديم ناپاك [ بود ] . وقت غروب بود كه رفتم پاى ماشين خبر رسيد كه راه باز شد آمدم به رفيقها مژده دادم خيلى خوشحال شدند اسباب را برداشته پاى ماشين آمديم بعد از يك ساعت ماشين آمد بليط گرفته 5 ساعت از شب گذشته بيروت آمديم آدم صاحب هتل « 4 » آمد
هامش
( 1 ) . در اصل : فايطون .
( 2 ) . در اصل : طابه .
( 3 ) . در اصل : شلوق اندر شلوق .
( 4 ) . در اصل : عطيل .