در هرحال آنچه وقايع در آن ايام شده در اين ورقه نمىگنجد از هرمطلب اشاره عرض مىشود مشت نمونه خروار است سوى شهر از باغ شاخى آورند و بناى اسلاميه را دانستن چهطور منعقد شد چنانچه در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله منافقين با هم شورا « 1 » نمودند يك مسجدى بسازيم و بعضى مطالب را آنجا جمع شده ذكر مىكنيم در مسجد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله نمىشود بعضى مطالب سرّى را با هم صحبت نماييم سايرين مطلع مىشوند ما را در نزد پيغمبر ( ص ) خجل مىكنند آمدند خدمت حضرت كه يا رسول اللّه ما را اذن بده در بيرون مدينه يك مسجدى بنا كنيم بسيارى از ما در صحرا است نمىتواند در وقت نماز به مسجد بيايد چون آنجا نزديك مىشود به صحرا آنجا آمده نماز بخوانيم ، حضرت فرمود عيب ندارد بسازيد ، و از ما فى الضمير آنها مطلّع بود . همينكه منافقان مسجد را تمام نمودند گفتند هرگاه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله اينجا نيايد نماز بخواند ما نمىتوانيم اينجا جمع بشويم با جمعيت آمدند نزد حضرت كه يا رسول اللّه استدعا از قدوم مبارك كه تشريف آورده در آن مسجد نماز جماعت ادا فرماى و مسجد از يمن قدوم شما با ميمنت باشد .
حضرت قبول فرمود حضرت يك الاغى « 2 » داشت يعفور نام . فرمود الاغ « 3 » را بياوريد سوار شده مسجد بروم . الاغ « 4 » را آوردند حضرت سوار شد همينكه خواست طرف مسجد برود . الاغ « 5 » قدم از قدم برنداشت سر الاغ « 6 » گردانيدند طرف ديگر بنا كرد راه رفتن باز سرش [ را ] طرف مسجد گردانيدند نرفت تا سه دفعه به هرطرف كه سر الاغ « 7 » را مىكشيدند مىرفت [ اما ] طرف مسجد قدم از قدم برنمىداشت . حضرت پياده شد ، حضرت جبرئيل نازل شد آيه آورد كه ظاهر آن اين است اين مسجدى كه درست نمودهاند اين مسجد ضرار است و تفرقه انداختن است ما بين مسلمانان و مسجد كفر است . حضرت حكم فرمود آن مسجد را خراب نمودند آثارى از او نماند و اين اسلاميّه آنجور بود كه تفرقه انداخت ميان مسلمين و ضرر كلّى به حسب حال مردم وارد شد الىحال از صدمه او خلاص نشدهايم .
هامش
( 1 ) . در اصل : شورى .
( 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 ) . در اصل : اولاغ .