تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
لنگر انداخت جهت آب گرفتن و ذغال « 1 » خريدن تا وقت غروب آنجا ماند كه هوا به هم خورد بنا كرد طوفان نمودن بعد واپور به راه افتاد تا رسيدن به . . « 2 » . دريا توفان بود يك اندازه شدّت كرد كه آب را توى واپور مىريخت و همه حال‌ها بر هم شد تا رسيدن بيروت هيچ‌كس امكان برخاستن « 3 » و طعام خوردن نداشت تا رسيديم بيروت واپور لنگر انداخت قدرى به حال آمده چاى خورديم بعد از ظهر اجزاى قرنطينه « 4 » آمدند كه از واپور بيرون آييد به قرنطينه « 5 » هوا ابر بود باران گاه‌گاه مىباريد چند قايق بيرون آمده به قرنطينه « 6 » رفتند باران شدت كرد بعد از آن ساكت شد . باز ما را نگذاشتند كه بايد برويد قرنطينه « 7 » اسباب‌ها را كنار واپور آورده به قايق گذاشتيم و خودمان بسم اللّه گفته توى قايق آمديم تا قرنطينه « 8 » خيلى راه بود و در ميان راه با قايق مىرفتم باران بزرگ قطره بنا كرد باريدن كه جميع اسباب و لباس‌ها تر شد و دريا موج مىزد و كنار دريا كوه بود موج آب كه به كوه و سنگ مىرسيد صداى مهيب مىآمد و در ميان قايق بودم ديدم كه موج آب به بلندى ده زرع روى به طرف قايق مىآيد و اضطراب نمودم كه اين موج ما را غرق مىكند يكى از رفقاها برخاست « 9 » يك دفعه موج آب از سر رفيق ما يك زرع بالا رفت و قايق پر از آب شد و تمام كه ده نفر آدم بوديم همه آب شديم و نزديك كناره رسيده بوديم اللحمد غرق نشديم . باز موج ديگر آمد آن موج از قايق كنار رفت كه ريسمان از قايق به كنار انداختند سرش را گرفتند قدرى آسوده شديم از قايق بيرون آمديم كه از سر تا پا آب شده بوديم اسباب‌ها را آورديم به جاى مسقّف كه نزد قرنطينه « 10 » بود و دو ساعت [ به ] غروب مانده بود كه آنجا رسيديم و تا آب لباس قدرى خشك نموديم فشرديم آفتاب غروب كرد گفتند فردا به قرنطينه « 11 » برويد شب هوا سرد بود و همه لباس [ و ] رختخواب تر بود و آنجا جاى بزرگ بود خوب بود ذغال « 12 » از واپور آورده بوديم ذغال‌ها [ را در ] منقل ريخته سه چهار منقل آتش گذاشتيم و لحاف را در روى آتش قدرى خشك نموديم . با فلاكت آن شب را صبح نموديم و شكر مىكرديم كه از غرق شدن نجات يافتيم و از عمر ما
هامش
( 1 ) . در اصل : ذوغال . ( 2 ) . يك كلمه خوانده نشد . ( 3 ) . در اصل : برخواستن . ( 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 10 - 11 ) . در اصل : قرانطينه . ( 9 ) . در اصل : برخواست . ( 12 ) . در اصل : ذوغال .