گرم كه مخلوط به دوا بود و صابون هم دادند كه چرك بدن را بشوييد بعد از شستن بيرون آمده يك پيراهن عربى دادند آمديم اتاق « 1 » ديگر و منتظر شديم كه جامه ما را از بخور بيرون آيد و هرچه رختخواب ، فرش [ و ] لباس بود يك ماشين بود توى او گذاشته و درجه داشت به آن درجه مىرسيد بيرون مىآوردند كه همه اشيا بخار دوا گرفته گرم مىشد و قد ماشين سه ذرع « 2 » مىشد و توى ماشين به اندازه يك ذرع « 3 » پهناى داشت و لباسها [ كه ] از ماشين بيرون آمد همه خراب شده پوشيديم در آنجا سرمازدگى عارض شد بعد اسبابها را از بخور آورده جمع كرديم حتى به سماور « 4 » [ و ] استكان آب بخور پاشيده بودند ، چهقدر شستيم باز الى چند روز بوى بخور مىآمد و آمديم به منزل قرنطينه و آنجا اتاق « 5 » درست كرده بودند كه هريك چهل پنجاه نفر آدم منزل مىكرد . در يك اتاق « 6 » با چند نفر تبريزى نشستيم و آن قرنطينه « 7 » از اطراف مفتول « 8 » كشيده بودند كه اهل آن كشتى نتواند به جايى برود و هر جاى آدم كشتى علىحده « 9 » بود كه ممكن نبود اهل آن كشتى با اين طرف سؤال جواب نمايند و هفت روز آنجا مانديم و مرض حقير شدّت نمود و مىترسيدم كه بلكه مرا به قرنطينه « 10 » مريضخانه بردند و هر روز مىرفتم حكيم معاينه مىكرد و در خانه حكيم يكطور رفتار مىكردم كه حكيم صورت مرا نمىديد ، در اتاق صف مىكشيديم من از صف خارج شده مىگفتم راست بايستيد ، اللحمد ماها سلامت هستيم حكيم كه معاينه مىكرد مىگفت كه برويد پيش از همه از اتاق خارج مىشد اللّه حمد با طورى از آن بلّيه خلاص شديم در آخر روز قرنطينه عرق نمودم احوالم خوب شد و بعد از قرنطينه بيرون آمده به كشتى رفتيم چون همه اسباب ما را سوزانيدند در قرنطينه از بقال لازمى را مىگرفتيم روزى از يك ليره زياد خرج ما مىشد و باز كشتى آمده در قرنطينه با رئيس سؤال جواب نموديم و خيلى كارها سرمان آمد .
آخر الأمر در كشتى روغن و برنج را آوردند دادند باقى به دست ما نيامد تلف شد و از آنجا كشتى روانه شد به سوئز « 11 » رسيد از كانال گذشته در پورت سعيد
هامش
( 1 و 5 و 6 ) . در اصل : اوطاق .
( 2 و 3 ) . در اصل : زرع .
( 4 ) . در اصل : سموار .
( 7 و 10 ) . در اصل : قرانطينه .
( 8 ) . در اصل : مفدول .
( 9 ) . در اصل : علاحده .
( 11 ) . در اصل : سويس .