تبريز با يكديگر حرف مىزنند كه نتوانستى نگاه دارى چرا گذاشتى چندان ملتفت نشدم اينطور دانستم مهر گذاشته بود در سجده كردن ناصبىها برداشته و زده بودند . من هم مشغول نماز شده ريزهسنگ در دست داشتم به او سجده كردم ناصبىها دو سه نفر از پيشانىام در حال سجده كشيدند ديدند سنگ است به طرفم انداختند من هم نماز را تمام « 1 » نموده ديگر ملتفت آنها نشدم . و در عرفات خبر مرحوم شدن مظفر الدين شاه مرحوم قونسول داد و همه رحمت خوانديم و دو ورق روزنامه تبريز در عرفات به حاجى ميرزا حسن رفيق بنده رسيد و قونسول هم اعتماد نمود مشار اليه از انجمن است روزنامه انجمن را فرستادهاند اسم انجمن بهقدر چهل تومان در پول تذكره و كرايه به او تفاوت شد ، و از مكه به جدّه كرايه مال هم از او نگرفتند . به جدّه رسيديم و كشتى كه به عقبه برود رفته بود يك كشتى عبد القادر بود او را آدم قونسول نگذاشت كه اين معيوب است با او نرويد ، و از ماندن جدّه تنگ آمديم هواى خوب نداشت ده روز آنجا مانديم و هندوانه خيلى بود يك روز خارج دروازه رفته چهقدر هندوانه آنجا بود ، يك عدل گرفتيم ، يك تومان 24 عدد بود و گرما هم زياد بود با وجود [ ى ] كه زمستان بود در ايران چله كوچك شدّت سرما مىشود در جدّه از گرمى بالاى بام مىخوابيديم . آخر يك كشتى گرفتيم خوب نبود . غرّه محرّم حركت كرديم و آب شيرين در كشتى كم بود با پول آب مىگرفتيم و خيلى در آن كشتى اذيّت شد [ يم ] از بىتميزى و يك روز [ و ] شب طوفان شد كه خيلى شديد [ بود ] باز ساكت شد تا اينكه بهطور سينا رسيد و آن روز آنجا مانديم فردايش به قرنطينه « 2 » بيرون آمديم و آنچه تداركات بود آنها را نصف نموده در انبار كشتى گذاشتم و قدرى با خودمان بيرون آورديم ديديم عجب هنگامه است هرچه خوردنى است نان قند برنج و غيره همه را مىسوزانند غير از چاى و جميع اسباب را از دست ما گرفتند .
دست خالى آمده اتاق « 3 » ديگر جامهها را بيرون آورديم يك لنگ گرفتيم و آمديم . حكيم نگاه كرد به بدن ما و اتاق « 4 » ديگر رفتيم فوطه را هم گرفتند عريان مانديم سه نفر همراه بوديم و يك مأمور ايستاد آنجا كه خودتان را بشوييد و از سقف اتاق مثل سر آبپاش لوله بود از او آب مىريخت در زير او ايستاده آب
هامش
( 1 ) . در اصل : تمان .
( 2 ) . در اصل : قرانطينه .
( 3 و 4 ) . در اصل : اوطاق .