تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
بودند در آن روضه منوره مرثيه خوانده تمام زوّار صدا به ناله و نوحه بلند كردند بعد از آن بيرون آمديم هرروز وقت عصر در آن روضه مطهّر كه مرقد چهار امام برحق كه ركن ايمانند روضه مىخواندند بعد از اتمام آن دربان دستمال « 1 » مىانداخت قدرى پول براى او جمع مىشد و جهت پول آن دربان سنّى به روضه خواندن كارى نداشت و بعد از يك هفته حمل شام آمد از حاجى على آقا شيرازى كه رعيّت ايران بود شتر كرايه كرديم هجده ليره و يك رفيق ما حاجى ميرزا حسن نام داشت محرّر برادر حاجى ميرزا حسن مجتهد لكن آدم خوبى بود در اوايل انجمن كه در تبريز بود به انجمن خيلى آمد [ و ] رفت مىكرد و در باطوم چنان شهرت داده بود كه از اهل انجمن هستم . قونسول را در باطوم فحش داده و گفته بود عزل مىكنم قونسول باطوم با هزار التماس آنچه خواهش مشار اليه بود جابجا نموده و علّيه آمده بود بعضىها به او انجمن مىگفتند در علّيه به نزد سفير رفته بود او هم‌چنان فهميده كه از انجمن آمده ملاحظه وضع حجّاج نمايد برادر سفير ارفع الدوله كه به قونسولگرى « 2 » مكه با همان كشتى كه ما رفتيم او هم عازم شد به او سفارش حاجى ميرزا حسن را نموده بود در كشتى بسيار در نزد قونسول مىرفت و خودمان هم ملاحظه كرديم كه يك پولتيك به دست ما افتاده اسم او را انجمن گذاشتيم حاجى ميرزا حسن انجمن در ميان حجاج مشهور شد و حاجى على اكبر شيرازى حمله دار خيلى احترام مىكرد و چادر ما در سر قافله بود ملقب به چادر انجمن شد . و بعضى كارها اتفاق مىافتد كه رجوع حجاج به چادر ما مىشد و جهت اين رسم مخارج ما قدرى زياد شد [ اما ] به زيادى خرج پاپى نبوديم و نوكر داشتيم و حمله دار ما هم رئيس حمله‌دارهاى حمل حاجى على آقا بود [ و ] در هر چيز ما مقدّم بوديم و احترام در نزد حجّاج داشتيم تا اين‌كه از مدينه منوره حركت نموده در مسجد شجره احرام بسته لبيك‌گويان عازم طواف بيت اللّه الحرام شديم و در عرض راه احوالات زياد روى داد چون بنا به مختصر نوشتن است از آنها مىگذرم و روز هفتم ذيحجه وارد مكه معظمه شده ديديم كه عثمانىها حركت [ به سمت ] منى « 3 » نموده‌اند كه اختلاف ماه به ميان انداخته كه عيد قربان را پيش
هامش
( 1 ) . در اصل : دسمال . ( 2 ) . در اصل : قونسگرى . ( 3 ) . در اصل : مينا .