خانه كه بوديم 30 نفر حجّاج بود 16 شتر آوردند شريف ما را بار كردند سايرين نگذاشتند كه شما برويد ما بمانيم بعد از سه ساعت لنگ شدن ميانه شلوغ « 1 » شد مصرى مرا از شريف دزديدند تذكره و مناسك در جيبم بود آخر شترداران بارها را گشوده رفتند ما هم اينطرف آنطرف ، آخر آنها كه ما را مانع شدند نه خودشان رفتند نه ما را گذاشتند .
پانزده روز در ينبوغ مانديم به چه نحو به ما بد گذشت روزى سه هزار پول آب مىداديم و مخارج بىاندازه بود تا اينكه بعد از آن شتر آمد عازم مدينه منوره شدم و آن راه خيلى ترس [ و ] واهمه داشت و بىآب بود . آن واهمههايى كه در آن راه كشيديم خدا عالم ، هركس مىخواهد در بعدى عازم مكّه معظّمه باشد از راه شام به مدينه منوره مشرف باشد آسوده مىشود و بىآبى راه ينبوغ كه معلوم است در يك منزل كه حضرا باشد آب فراوان است چشمه دارد در يك منزلى مدينه رسيديم آب جهت خوردن هم نبود آخر يك مشك داديم به جمّال كه آب بگيرد بياورد ، نه چاى خورده بوديم نه آب يك ساعت غروب مانده بود آب را آورد سه آفتابه شد يك مجديّه سفير داديم با آن سه آفتابه آب قناعت نموده نماز خوانده چاى خورديم و تا اينكه دو ساعت از آفتاب رفته به مدينه منوره رسيده تمام آن ترس واهمه و زحمت دريا از ياد فراموش شد . زمانى كه قصد زيارت حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله نموده از باب جبرئيل داخل شده و با خضوع و خشوع تمام در چند جا زمين بوسيده و سروصورت را به آستان ملايك پاسبان سوده وارد حرم مطهّر بعد از اذن گرفتن شديم و آداب زيارت بهجا آورده و سجده شكر نموده كه خداوند عالم توفيق داد كه اين روضه خلدبرين كه فرموده ما بين . . « 2 » . و منبر من روضهايست از باغهاى بهشت به ما قسمت شد و داخل بيوت آن حضرت شديم كه جاى امن امان از عذاب الهى اين خانه است كه نور الهى از اين خانه روشن شده و بعد از عرض حاجات از آنجا بيرون آمده به جانب بقيع رفتيم و در آن بقعه مقدس وارد شده و استجابت دعا را در آن محل ديده كه توى حرم فرش غير از حصير نداشت و چراغى نبود و دربانان متعصّب از هريك نفر يك مجديه مىگرفتند بعد مىگذاشتند وارد بشود .
در هرحال خيلى آنجا گريه نمود و دو سه روضهخوان از اهل تبريز همراه
هامش
( 1 ) . در اصل : شلوق .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا است .