بدهد به شما احترام گذاشتيم از خودش نخواستيم مشار اليه آمد به من گفت و دو سه كار جزئى در بازار مانده بود آنها را به مشار اليه محوّل نموده همانروز عازم باطوم گشتم و در باطوم در قهوهخانه « 1 » مشهدى اكبر سلماسى منزل كردم به بليتها قول كشيده دو نفر خوى بود با آنها همراه شده از واپور آلمان بليط گرفته عازم عليّه شديم .
سه روز [ و ] سه شب در دريا راه رفته هوا صاف بود با سلامتى در بيستم صيام وارد علّيه شده در حجره « 2 » آقا ميرزا على اكبر پسر حاجى صادق جورابچى مرحوم منزل نمودم و مشار اليه نهايت احترام در حق حقير نمود و ماه مبارك بود وقت افطار هرشب تدارك كامل مىديدند و مهمان هم مىشد و روزها به گردش مىرفتم . وضع علّيه و مغازهها را هركس ديده مىداند چهطور جايى است با تقرير نمىشود ادا نمود و شب 27 ماه به مسجد اياصوفيه « 3 » رفتم كه شب قدر به اعتقاد اهل سنّت است .
چهقدر جمعيّت جمع بود هردسته به يك چيزى مشغول بودند و طايفه مولوىها حلقه زده بودند دست در دست يكديگر ذكر مىگفتند و به نظر ماها بازى مىكردند كه بدنشان را حركت داده و سرشان مىجنبانيدند اول ذكر را آرام مىگفتند بعد با عجله كه آخر دهنشان كف مىبست ، و يك طايفه نشسته بودند يك نفر به آنها موعظه مىكرد در آخر گفت كه اين كلمه را بگوييد كه زنان شما حلال باشد من هم گوش مىدادم گفت انگشت شهادت را بلند كنيد آنها هم بلند كردند گفت اين را بگوييد كه عقد زنان شما است هرگاه در عرض سال يك چيزى گفتهايد كه زنان شما خالى از مهر شدهاند اين كلمه كفاره او است بعد از كلمات زياد گفت همه بگوييد اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمدا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله .
بارى آن شب مسجد يك هنگامه بود و از بناهاى قديم است و خيلى ارتفاع دارد يك طاق بسيار بلندى در وسط مسجد هست و گمانم اين بود كه در جميع بلاد اسلام مثل آن مسجد ساخته نشده مگر در تهران ميرزا محمّد حسين خان صدر اعظم در طرح و بلندى آن مسجد ساخته « 4 » و مدّت سى سال بنّا [ و ] عمله در
هامش
( 1 ) . در اصل : قهوه .
( 2 ) . در اصل : هجره .
( 3 ) . در اصل : اياز صوفى .
( 4 ) . اشاره به مسجد سپهسالار است .