تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
زرّاع از هرطبقه گشته در انجمن حاليّه كه دهنه كوچه ارمنستان واقع است جمع شدند و از هشتم شعبان الى پانزدهم شعبان چراغان نمودند . وكلا مشغول وظايف ملّى شدند كه كارها خيلى منظم و نرخ‌ها ارزان و كم‌فروشى موقوف و نان خوب و فراوان شد . از هرجهت اهالى آسوده شده عرايض و تظلمات مردم به انجمن مقدس رجوع گرديد . در محكمه‌ها و خانه ديوانيان بسته شد و همه اهالى در نهايت اتفاق و اتّحاد و با هم مهربان و از بعضى عمل‌هاى شنيع توبه نمودند و دست فرّاش ظلمه و محكمه شاگردها كوتاه شد و نرخ غلات نزول كرد . اوّل بعضى آقايان بناى فساد گذاشته آقا مير هاشم [ دوه‌چى ] كه پيش رو [ ى ] اين‌ها بود بناى رياست گذاشته با چهل نفر چيزى زياد كم از الواط و سادات سواره به انجمن آمده مىرفت عموم ملّت ديدند كه كار آقا مير هاشم رياست است آن وضع كه عنوان كرده بود تغيير يافت و به دلخواه خود همه‌چيز را مىكند ترسيدند مبادا خلل در كار ملت افتد جمعيت نموده بازار را بستند و از شهر خارج نمودند مشار اليه به تهران رفت اهالى را دو رسم گذاشتند يكى مشروطه‌خواه كه طرفدار انجمن و يكى را مستبد و استبداد كه طرفدار ظلمه و دولت باشد و حاجى ميرزا كريم امام جمعه به طريق استبداد راه مىرفت او را هم از شهر بيرون نمودند او هم به قزلجه ميدان رفت ساكن شد و بعد از آن حاجى سيد محمد يزدى و حاجى ميرزا اسد اللّه بناى مخالفت گذاشته اين‌ها را باز از شهر خارج نمودند و تمام اعيان و صاحبان مناصب در انجمن مقدس جمع شده به قرآن مجيد قسم خوردند كه به دولت و ملّت خيانت نكنند . تا اين‌كه حقير در 4 شهر رمضان 1324 عازم عليّه شدم در بادكوبه هفت روز مانده قدرى خريد جهت رشت نمودم و قدرى نشان سيگار « 1 » و توتون چاپ نمودم يك روز شنيدم كه در بادكوبه هم انجمن ترتيب مىدهند و مجاهد فدايى پيدا شده از مسافرين پول مىگيرند و آقا محمد حسين عليوف كه در حجره « 2 » او مهمان بودند او هم خيلى جوان غيور بود به او گفته بودند از مهمان خودت صد و پنجاه منات به ما گرفته بده او هم گفته بود مهمان من است نمىگذارم پول بگيريد گفته بودند صد منات « 3 » بايد
هامش
( 1 ) . در اصل : سغار . ( 2 ) . در اصل : هجره . ( 3 ) . در اصل : مناط .