تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
سيد احمد آقا كه عالم بزرگ بودند وكيل بزرگ دار الشورى بودند [ از ] آنجا به شاه خبر مىدهند كه بايد مجلس باشد و حدود معيّن و قانون صحيح ما بين دولت و ملّت باشد و بعضى ولايات خبر مىدهند در عراقستان يك همهمه مىشود به تبريز خبر مىدهند اهل تبريز اعتنا نمىكنند چون محمد على شاه كه وليعهد بود تسلّط زياد داشت از خوف او كسى جرأت « 1 » اين حرف زدن نداشت و شاه مرحوم ديد كه تهران آشوب شد و رفته‌رفته ولايت‌ها اغتشاش « 2 » مىشود به قم به علما تلگراف نمود كه حوائج شما برآورده اذن مجلس دادم با عموم علما وارد شويد و اهالى تهران در خانه وزير مختار انگليس بودند متحصّن شدند و علما از قم در 29 جمادى الثانى وارد تهران شدند و استقبال خيلى مجلل و قربانىهاى زياد نمودند و اعليحضرت مظفر الدين شاه مرحوم امر به افتتاح مجلس شوراى ملّى نموده دستخط صادر شد كه دولت ايران مشروطه شد و قانون نظامنامه انجمن‌هاى ايالتى در مجلس تدقيق نموده به اطراف فرستادند . به رشت خبر رسيد كه علما از قم به تهران مراجعت كردند و اهالى چراغان نمايند . سه شب رشت چراغان نمودند كه اينجا يك دفعه مثل آن چراغان در اوّل جلوس مظفر الدين شاه نموده بودند . از شب چهار ساعت گذشته باز بودند و شب چهارم هم خيال چراغان بود كه ميرزا صالح خان تبريزى پسر كلانتر مرحوم حاكم رشت بود خبر داد چراغان موقوف باشد و آن شب جمعه سه رجب ليلة امر غايب بود چراغان تمام شد . شب در خانه خوابيده بودم همسايه از خانه‌اش ما را صدا مىكرد و بيدار شدم گفت بازار مىسوزد . سراسيمه پا شده با اخوى و شاگرد بازار آمديم ديديم كه آن بازار كه مىسوزد به حجره ، فاصله زياد است و ناسوس آورده‌اند از سه جا گذاشته‌اند آتش را خاموش مىكنند و عمله توتون و غيره در پيش حجره جمع شدند چراغ روشن كرديم كه خدا نكرده [ اگر ] چيزى باشد اسباب حجره را بيرون بريم بعد رفتم آنجا كه مىسوخت زبانه آتش چه‌قدر بلند مىشد احتمال از يك فرسخ زبانه آتش ديده مىشد بسيار تخته و چوب خشك خداوند دوباره آن آتش‌سوزى را به رشت بلا ندهد كه بسيارى اصناف بيچاره مفلس شدند و ما هم دكان دو سه نفر كه با ما طرف بودند خالى نموديم خانه آوريم و بعضىها كه جهت غارت آمده بودند چرم ناسوس را بريدند آخر
هامش
( 1 ) . در اصل : جرعت . ( 2 ) . در اصل : اختشاش .