ناسوس دولتى را آورده و فراش دورش گذاشتند هركسى نزديك بيايد بزنند . تا وقت طلوع آفتاب نفوذ آتش را قطع كردند [ و ] ديگر صدمه جاى ديگر نرسيد . آن بازار بهقدر پنجاه شصت دكان و دو كاروانسرا سوخت و آتش از چراغ دكان خبازى افتاده بود .
چند فقره آتشسوزى اتفاق افتاد لكن اين فقره واهمه زياد داشت كه مشاهده نمودم و همه اهل رشت از فقره سابق چشمشان ترسيده بازار آمده بودند اسباب دكانها را مىبردند و روز جمعه خبر آتشسوزى را به تبريز تلگراف نمودم كه نگران نباشند . و بعد از آن ناطقين نطق مىكردند و طريق مشروطه را مىگفتند گاهگاه جمع مىشدند لكن بناى انجمن باشد آنجا نبود . در دوّم شعبان از تبريز خبر رسيد كه بازار بسته و اهالى زير بيرق « 1 » انگليس رفتهاند قدرى نگران مانديم تا اينكه 9 شعبان تلگراف رسيد كه بازار گشاد و پست « 2 » آمد احوالاتش اين قرار نوشته بودند كه آقا مير هاشم شتربانى با حاجى ميرزا حسن مجتهد در خفيه شورى نموده و طرح كار را اين قرار گذاشته بودند كه تهران مجلس دار الشورى باز شده وليعهد اذن نمىدهد و نمىتوانيم آشكار بگوييم و از تهران مىنويسند اهل تبريز چرا خاموش نشستهايد و استرداد حقوق نمىكنيد تا شما اقدام نكنيد و جوانان رشيد آذربايجان بيرق « 3 » مشروطه را برپا نكنند اين دار الشورى منعقد نمىشود و هيجان اهالى و ترغيب مير هاشم قدرى جمعيت غره شعبان خانه قونسول انگليس رفته و آن هم پذيرايى نمود ديدند كه جمعيت زياد نشد چند نفر سيّد شتربانى را بازار فرستاده با طپانچه بازار را بستند همه را زير بيرق « 4 » انگليس و صمصام خان جمع شده علما « 5 » در مسجد و سايرين در خانه قنسول انگليس خواستگار انجمن و مشروطه شدند و اهالى تبريز به يك كارى اتفاق نمودند بايد تا آخر برسانند دست نمىكشند هرگاه مال [ و ] جان در حال تلف باشد از اين جهت در همه بلاد ايران تبريزى را غيور مىگويند . و [ به ] تهران شورش تبريز را خبر دادند [ كه ] جلوگيرى نتوانستند نمود تا اينكه بعد از سؤال جواب بسيار اذن انجمن دادند و اهالى از خانه قنسول بيرون آمده و محمّد على شاه امضاء فرمودند كه انتخاب وكلا از تجار و اصناف كسبه اعيان علما و ملّاك و
هامش
( 1 و 3 و 4 ) . در اصل : بيدق .
( 2 ) . در اصل : پوست .
( 5 ) . در اصل : علماها .