تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

سال 1324 و 1325 هجرى قمرى

تا اين‌كه در ماه جمادى الثانى [ 1324 ه ق . ( 1906 م ) آن ] واقعه در تهران اتفاق افتاد كه در خصوص مشروطه صحبت‌ها مىكردند [ كه ] بايد مشروطه باشد و مجلس باشد تا اين‌كه دعوا شده بود يك نفر روضه‌خوان « 1 » كه اين صحبت‌ها را مىكرد به جايى مىرفت در قراولخانه سلطان سرباز حكم كرده كه او را بگيرند او را مىگيرند طلّاب « 2 » خبردار شده هجوم مىآورند سلطان به سرباز حكم داده كه بزنيد . چند نفر در ميانه تلف شده يك نفر عالم كه اهل فضل بود به مسجد جهت نماز مىرفت او را هم نشانه نموده مىزنند . در اين‌حال طلّاب و اهالى هجوم آورده سربازها مىگريزند آن روضه‌خوان را بيرون مىآورند بعد بازار مىبندد و علما « 3 » جمع شده كه اين چه مفسده است . مظفر الدين شاه مرحوم سرباز مىگذارد كه جمعيّت علما را متفرق نمايند و قدغن مىكند كه به شاه عبد العظيم نگذارند چون هرمقصّر كه آنجا پناه مىآورد در امن بود و علما با تغيير لباس روانه قم مىشوند . شاه يك وقت خبردار مىشود كه جميع علما حاجى سيد محمد آقا و حاجى
هامش
( 1 ) . در اصل : روضه‌خان . ( 2 ) . در اصل : طلاب‌ها ( 3 ) . در اصل : علماها .