تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
غلبه كرد صداى العطش بلند شد و آنجا شوره‌زار بود از دور به نظر ما آب مىآمد و در آن حالت تشنگى اهل بيت عليهم السلام به خاطر آورده و بر قاتلان آنها لعن نموديم در آخر نفس به خان‌شور رسيديم هرگاه يك ساعت دير مىرسيديم از تشنگى نزديك به هلاك مىشديم و در آنجا استراحت كرده به مصيّب عازم و در آنجا از طغيان آب بسيار خانه‌ها خراب شده بود و آب فرات را نگاه نموده بىاختيار گريه نموديم تا اين‌كه با اسرار شوق و اضطراب طلوع آفتاب به تلّ سلام رسيده و ايستاده از خلوص قلب سلام داده به حاير آن حضرت متوجه شديم و روى عجزونياز در آن خاك مقدس به زمين نهاده ناله‌كنان پياده روانه شديم . چون راه گل بود و آب راه‌ها را گرفته بود پياده رفتن ممكن نشد بعد سوار شده با دل محزون و قلب مغموم روانه شديم تا اين‌كه وارد شهر شديم و باز خدام‌ها استقبال آمده بودند . حاجى سيد رضا خدام كه آشنا بود با ما آمد منزل و قدرى استراحت كرده و جامه پاك پوشيده غسل نموديم با حاجى رضا خدام روانه حرم مطهّر شديم و چون هركس مىخواهد كه نزديك سلطانى برود واسطه‌ى مقرّب‌ترين سلطان باشد كه قول او نزد سلطان مقبول باشد و شفاعت او را قبول نمايد با آن واسطه رفتن بهتر است از تنها رفتن . . « 1 » . در درگاه سلطان دنيا و آخرت واسطه مقرّب باب الحوائج در آن آستانه مباركه غير از حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام كسى را نديدم ، اوّل به آن روضه مطهره رفته كه قرب سلطان به وساطت وزير كه مقرّب باشد حاصل مىشود و بعد از دعاى اذن دخول وارد شده از روى اخلاص پروانه‌وار به دور آن ضريح مطهّر گرديده و عرض حاجات نموديم چون تقّرب به آن آستانه پيدا كرديم با شوق تمام از آنجا روى به مرقد قبله‌ى انام نهاده چون از روضه باب الحوائج بيرون آمديم از باب قاضى الحاجات كه در حقيقت ادا شدن جميع حاجات آن در بود وارد شده و دعاى اذن دخول خواسته و به حرم مطهر كه من دخله ، كان آمنا وارد شديم ، ديگر قلم از وصف آن روضه عرش آستان عاجز است . و در تحت قبه حضرت سيد الشهدا عليه الاف التحية و الثنا دعا نموده و زيادى معرفت و ثابت‌قدمى در محبّت و ولايت آن امام والامقام از خداوند منّان استدعا نموديم .
هامش
( 1 ) . يك كلمه خوانده نشد .