تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
مىآمدند . يك شب در منزل خوابيده بودم قدرى واهمه بر من غلبه كرد ديگر ديدم كه نمىتوانم بمانم و همراه هم نبود كه با آنها بيايم آمدم به يك نفر عالم دادم استخاره نمود ، به حركت نمودن خوب آمد . رفتم به حرم مطهر زيارت وداع نموده با دلى محزون و با حسرت تأسف از روضه مبارك بيرون آمده بليط گارى « 1 » گرفتم به كاظمين آمدم و خيال داشتم كه به رشت بروم در كاظمين مال كرايه نموده الى كرمانشاه و دو نفر رفيق هم پيدا شد تا كرمانشاه آمدم و در عرض راه سرمازدگى عارض شد . به كرمانشاه آمدم رشت رفتن را موقوف نمودم . در كرمانشاه خيلى زوّار از اهل تبريز بود ، از دوست‌ها هم بود . احوال سلامتى دوست و آشنا را رسيدگى نمودم قدرى اطمينان حاصل شد و از كرمانشاه كرايه نموده تا تبريز دوم شعبان وارد شده و شرف ملاقات قبله‌گاهى ابوى معظم و اخوى گرام درك نموده و از رنج راه آسوده شديم و يك سال هم در تبريز مانده مشغول دادوستد « 2 » شده درد سر شدّت نمود خيال گذاشتم كه عازم رشت باشم تغيير هوا بوده بلكه قدرى خوب شود و استخاره نمودم به رفتن خوب آمد اسب كرايه كرده [ از ] راه اردبيل عازم شدم . اول چلّه بود هوا خوش بود در منزل اوّل يوسف‌آباد شب منزل نموده صبح ديدم برف زياد باريده از آنجا به دوزدوزان آمديم هوا قدرى سرد بود بارش نبود از آنجا هم به پركش آمديم صبح برخاستم « 3 » ديدم برف [ و ] بوران خيلى با شدت باد مىوزد ممكن نيست از منزل بيرون آمدن دو روز آنجا مانديم هوا بعد صاف شد چاروادار آمد بار نمود نيم فرسخ رفتيم ديديم راه رفتن مشكل است دوباره برگشتيم فردا هوا قدرى خوب بود آفتاب بود از كدك صاين سلامت گذشتيم در عرض آن چند روز در صاين چند نفر از سرما هلاك شده بودند تا وارد اردبيل شدم و در اردبيل سه روز مانده بعد آستارا رفتيم و چهار روز در آستارا مانده از پراخوط « 4 » تقىيوف عازم انزلى و از آنجا با سلامتى به رشت رسيدم و هواى رشت خوب بود لكن جهت زمستان آن‌قدر دادوستد نبود و 21 ذيقعده يك برف باريد دو روز و دو شب كه در مدّت عمر آن‌جور برف نديده بودم از يك زرع [ و ] نيم زياده بود و ممكن نشد كسى از
هامش
( 1 ) . در اصل : قارى . ( 2 ) . در اصل : داد ستاد . ( 3 ) . در اصل : برخواستم . ( 4 ) . پراخواط ، به‌معناى قايق موتورى است .