تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
فرح و سرور مىداشت و اين مىخواند . « شعر »
بند چو آمد برو آزاد باش * بندهء غم گر شده‌اى شاد باش
غم بگشايد به تو راه نعم * غم اگرت هست برو نيست غم
ابر ترشروى كند از غبار * چهره گشايى عروس بهار
آن ترشى گرچه ز بدخويى است * خندهء گل عذر ترشرويى است
گر به جهان نيست تو را غير عسر * غم چه خورى « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » « 1 »
بعد از اين سليمان بيك اراده كرد كه رستم بيك را از قلعه درآورد و ناچيز سازد . موسى بيك تا مرند آورد ، چون فر سلطنت از سيماى او مشاهده مىكردند امير زاده [ 554 ] ، پير على بيك را همراه كردند ، و شيخ محمد كججى تبريزى وزير شد . « بيت »
برگرفت از زمانه كار كجى * راستكارى خواجهء كججى
زنجير از شاهزاده برداشتند ، ماه از عقدهء و بال بيرون آمد و آفتاب از كسوف گرفتارى خلاص شد . وزير با تدبير در خفيه به تبريز مىرفت و از قورخمس بيك ، خال رستم بيك بيعت گرفت ، به هر كس گفت دست به مصحف بنه انگشت به ديده نهاد ، و به هر كس گفت كه عهد نامه بنويس خط غلامى نوشت . سليمان بيك فهميد كه مردم در كارى هستند . اول ، قورخمس بيك را به قتل رسانيد . كس پيش پير على بيك ، كه رستم ميرزا را گرفته مىآورد ، فرستاد . او جواب درشت فرستاد و ابراهيم بيك قاجار را به خود موافق كرد . سليمان بيك لشكر روان كرد ، از جمله ، حمزه بيك و عبد الباقى ميرزا و بوداق بيك را پيش فرستاد . ابراهيم بيك بيرون آمد و امراء را دستگير كرد و به قلعه برد . سليمان بيك عاجز شد بايسنقر ميرزا را همراه حسين على بيك حمزه حاجيلو به شروان روان كرد و خود عازم ديار بكر شد . چون به وان رسيد پسران را به قلعه فرستاد و خود در مسجدى نشست . مردم نور على بيك واقف بودند او را گرفته بردند و به قتل آمد .
هامش
( 1 ) . سورهء الشرح ( 94 ) ، آيهء 6 .