تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
وقت ارادهء گريز كرد . صوفى دانست ، گرفت و كشت و بر مركب
« فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
فهو حسبه » « 1 » سوار بود و به امداد پروردگار متوجه كارزار شد . اول ، قايتمش بايندر از فرط شجاعت پيش رفت و از طرف ديگر محمود بيك اغورلو محمد اسب انداخت و تيپ ميرزا بايسنقر را برداشت ، و مردم منقلاى او گريختند و رايت بزرگ همچو نهال جوانان به خاك افتاد ، و صوفى خليل « الحرب خدعه » را منظور داشت و علم خود را خوابانيد . شاه على بيك [ پرناك ] از منقلا حمله كرد و شيخ على صوفى در مقابل درآمد ، جنگ مردانه كردند و شاه على بيك از اسب افتاد سرش از تن جدا كردند ، و محمود بيك سردار توقف ننمود و لشكر صوفى كه شكسته و افسرده بودند از بوى نسيم ظفر نورانى شدند و از عقب خصم تاختند ، و عبد الباقى بيك و بهرام بيك به اتفاق صوفى بهادرى كردند و مال و غنيمت بسيار به دست آمد ، و اكثر مال بازرگا [ نا ] ن بود كه غارت كرده بودند صوفى [ خليل ] همه را به مردم داد . مسيح ميرزا با جمعى گريخت و در راه از ترس آنكه مبادا او را ناچيز سازند ايشان را در خواب گذاشت و رفت و خود را در وروجرد همدان ديد . سيّدى او را شناخت و به خانه برد و كس پيش صوفى خليل آمد ، ولد خود يعقوب بيك را فرستاد او را آورد و به قتل رسانيد . « 2 »

احوال اصحاب قزوين

در اين حالت كه صوفى خليل ، محمود بيك اغورلو محمد را شكست [ داد ] ، يوسف بيك بايندر كه اعظم امراء بود با پسرانش عباس بيك و قايتمش بيك ملازم شدند . اول ، قايتمش بيك به قزوين درآمد و از مردم مطالبات كرد و رفته رفته كار به جايى رسيد و جور و جفاى ايشان به نهايتى انجاميد كه پيران روزگار از آن زمان ناهنجار هنوز مىگويند ،
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 159 . ( 2 ) . نويسندهء كتاب قبلا چگونگى كشته شدن مسيح ميرزا را شرح داده است . رجوع شود به صص ، 87 - 88 ، همين كتاب .